22بهمن 90 بود که ملت مصر مبارک را پس از سال‌ها به زیر کشیدند و یک سال و چند روز پیش بود که «محمد مرسی» شد اولین رئیس جمهور غیرنظامی مصر و امروز که مرسی هم، هم چون مبارک از محبس اتفاقات مصر را پیگیری می کند.

دیروز یاد کمال الهلباوی افتادم. از اخوانی‌های باسابقه مصر که با صحبت‌هایش در BBC در حمایت از انقلاب اسلامی و به تعبیر او امام خامنه ای در بین ایرانی‌ها کمی شناخته شد. قبل از انتخابات ریاست جمهوری مصر که گروه‌ها در پی ثبت نام و کاندیداتوری برای انتخابات بودند، او و گروهی از باسابقه‌های اخوان المسلمین معتقد بودند، این جریان باسابقه اسلام‌گرا نباید کاندیدا معرفی کند و رسما در انتخابات شرکت کند. دلیل‌شان هم این بود که اخوان المسلمین توان اجرایی پاسخگویی به مشکلات مردم را ندارد و نمی‌تواند در عرصه سیاسی و در قامت ریاست جمهوری موفق باشد. امروز که تقریبا همه سران اخوان المسلمین به زندان افتاده اند شاید دارند به حرف های باتجربه‌هایشان ایمان می‌آورند.

جماعت اسلامی اخوان المسلمین پس از سال‌ها بازی در نقش اپوزیسیون، بالاخره مجال یافت تا در قامت ریاست و حکومت نشان دهد که چند مرده حلاج است، خوب نشان دادند که انگار فقط مخالفت را یاد گرفته‌اند. در عمل در یک سال گذشته نه گام مهمی در جهت رفع مشکلات مردم برداشتند و نه در سیاست خارجی کار مهمی انجام دادند. زیگزاگ‌هایشان در عرصه سیاست خارجی را کسی نتوانست تفسیر کند. روزی که سفارت اسرائیل را آن‌چنان بستند و روزی که به رئیس رژیم صهیونیستی نامه عرض ارادت نوشتند. روزی که آن‌چنان در جنگ هشت روزه از فلسطینینان حمایت کردند و روزی که آن‌چنان از تروریست‌های هم‌سو با اسرائیل در سوریه دفاع نمودند. اقتصاد داخلی مصر را هم که خراب بود و در جریان انقلاب هم خراب‌تر شده بود، نتوانستند سر و سامان خاصی بدهند. دست سلفی‌ها را هم آن‌چنان باز گذاشت که مردم از دست افراط‌هایشان خسته و شاکی گردند.

رای مرسی در ابتدای امر هم آن‌چنان بالا نبود که ضامنی برای تداوم کارش باشد. از انتخاباتی که کمتر از 50‌درصد به پای صندوق‌هایش آمده بودند، نامزد اخوان المسلمین در مرحله دوم کمی بیش از 50‌درصد رای آورد و این یعنی رای حداقلی در یک مشارکت حداقلی. آن‌هایی که این روزها به خیابان آمدند و شعار «رمضان دون اخوان» یعنی ماه رمضان بدون حضور اخوان المسلمین را سر می دادند، لزوما سکولار نبودند اگر چه البرادعی بشود نخست وزیر موقت. لزوما ملی‌گرا نبودند اگر‌چه حمدین صباحی از سران مخالفین باشد. لزوما از طرفداران نظام سابق مصر نبودند، اگر‌چه رئیس جمهور موقت همان از مسئولین اصلی دادگاه عالی قانون اساسی مصر منصوب حسنی مبارک باشد. مردم مصر آن‌گونه که من دریافته‌ام خیلی با جناح و حزب خاصی نیستند. مثل بسیاری از کشورهای دنیا. مردمی که در انتخابات بعد از تغییر نظام، که هم طرفداران نظام سابق و هم انواع و اقسام احزاب انقلابی در آن نامزد معرفی کرده‌اند، حتی نصف‌شان هم شرکت نمی کنند، یعنی اصلا سیاسی نیستند. یعنی گویا بیشتر به دنبال معاش خود هستند. اگر اخوان المسلمین از پس مشکلات کشور بر نیاید، همان کاری را با او می‌کنند که با رژیم حسنی مبارک کردند.

اما در این جامعه غیر سیاسی تنها یک نهاد شاید بتواند نقشی موثر ایفا کند. اگر چه سال‌هاست که خود را از این جایگاه محروم کرده است. «جامعه الازهر» یا همان دانشگاه الازهر که بزرگ‌ترین و معروف‌ترین حوزه علوم دینی اهل سنت در جهان است، از قرن‌ها قبل نقش بسیار مهم و تاثیرگذاری در کل جامعه اسلامی داشته و شیخ الازهر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های جهان اسلام همیشه مطرح بوده است. این نقش بارز ادامه داشت تا شاید چند دهه اخیر که شیخ الازهر که دیگر طبق اساسنامه منصوب رئیس جمهور مصر بود، استقلال همیشگی خود را (که ضامن موفقیت یک نهاد موثر در جامعه است و روحانیت شیعه همیشه به آن افتخار نموده است) از دست داد و در عمل به توجیه‌گر اقدامات نظام حاکم مصر تبدیل شد و در جریان اتفاقات این چند سال هم وقتی دیگر امر انتقال قدرت قطعی می شد، شیخ الازهر از حاکم جدید حمایت می‌کرد بدون آن‌که تلاش مهمی در جهت ایفای نقش موثر در جهت رهبری مردم به سمت و سوی صحیح اسلامی (هر چند با نگرش‌های فقهی و کلامی خودشان) از خود نشان دهند. این جاست که طبق معمول این روزها هم ارتش مصر همه‌کاره کشور می‌شود و برای یک ملت با این سابقه تاریخی تعیین تکلیف می‌کند و شیخ الازهر هم در کنار روسای احزاب و رهبر قبطیان مصر فقط به عنوان تایید‌کننده اقدامات ارتش حضور می یابد. بحث این نیست که اگر الازهر تصمیم‌گیر باشد چه تصمیماتی می‌گیرد و آیا این تصمیمات با مذاق و سلیقه و گفتمان ما خوش می‌آید یا نه. بحث این است که الازهر به «شیخ محمود شلتوت»‌ها نیاز دارد. به شیوخی که به دنبال اجرای اندیشه‌های اسلامی در جامعه باشند. اگر الازهر مستقل بود و شیخ الازهر بود همان که باید می‌بود، مصر می توانست نقش بزرگ خود را در جامعه اسلامی و جهان ایفا کند.

ای کاش الازهر...