شطرنج به روش ایرانی

بیانیه تهران بی شک یکی از مهم ترین اتفاقات جهان در دنیای سیاست در چند روز گذشته است که به خاطر اهمیت بسیار زیادش سخن گفتن و ارائه تحلیل از آن ، نیازمند آگاهی و بررسی همه جانبه پیشینه ، علل ، رخدادها ، بازتاب ها ، عکس العمل ها و حواشی پیش آمده است تا بتوان بحث مفید فایده ای ارائه کرد . گمان می کنم با گذشت تقریبا چهار روز از امضای این بیانیه توسط وزرای خارجه ایران ، ترکیه و برزیل راحت تر بتوان این بیانیه و بازتاب های آن را تحلیل و جمع بندی کرد . اگر چه گذشت زمان و البته داشتن اطلاعات بیشتر قطعا به تحلیل و جمع بندی کامل تر کمک خواهد کرد .

به نظر من فرایند پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران ، در طول این چند وقت گذشته با گذر از مراحل ابتدایی ، وارد فاز جدیدی شده است . و اما مروری بسیار گذرا بر مراحل قبلی این پرونده . در فاز اول ، تلاش طرف ایرانی معطوف به گرفتن امتیازهای مختصر در برابر اوامر و فشارهای آمرانه و مستقیم کشورهای طرف مقابل بوده است . تلاش برای گرفتن اجازه فعالیت چند سانتریفیوژ و یا تعلیق موقت در برابر خواسته تعلیق دائمی ، که نتیجه توافقنامه سعد آباد بود . ( در این مجال هرگز قصد قضاوت درباره درستی یا نادرستی این حرکات را نداشته و تنها قصد ارائه گزارش مانند دارم ) در فاز دوم ، دولت نهم تلاش کرد تا در مقابل تک های مداوم دشمن بعضا اقدام به پاتک کرده و اگر چه هم چنان زیر فشار مستقیم و سنگین کشورهای غربی قرار داشت اما تلاش می کرد تا به جای اجابت درخواست های آمرانه غربی ها و شرقی ها ، خود ، خودی نشان دهد و در زیر فشار به کار خود ادامه دهد . که البته در این فاز خودنمایی های ایران در برابر غرب به قیمت چند قطعنامه تحریمی برای ما انجام شد که به اعتقاد بعضی این ها هزینه هایی بود که بالاخره باید داده می شد و به اعتقاد بعضی نتیجه اشتباهات ما بود ( که باز هم چون قصد قضاوت ندارم از آن سخنی به میان نمی آورم ) به هر حال دولت به مسیر خود ادامه داد که تا امروز فعالیت های هسته ای کشورمان را تا مرز چند هزار سانتریفیوژ و نسل های دوم و سوم این سانتریفیوژها و تاسیسات جدید پیش برده است . فاز سوم فعالیت های جمهوری اسلامی که به نظرم باید این مرحله را اندکی فراتر از بحث هسته ای بدانیم و فاز سوم فعالیت های دیپلماتیک بنامیم ، شاید به نوعی از اواخر سال 88 و به طور خاص در این تقریبا دو ماهه ی سال 89 اجرا شده است .

جمهوری اسلامی در این مرحله با گذشت از مرحله تک و پاتک ، رسما به عنوان یک طرف مناقشه وارد میدان شد و در یک بازی پیچیده شطرنج با دنیا شروع به بازی و رقابت کرد . در حالی که تا قبل از این ، به نوعی علی رغم همه پیشرفت ها ، کشورهای غربی در جلساتی می نشستند و برای ایران و فعالیتهایش تصمیم می گرفتند و یا حد اکثر ایران به عنوان یکی از حاضرین در نشست تلاش می کرد تا از حقوق خود دفاع کند ، اما در این مرحله ایران به عنوان یک طرف شطرنج با سایرین به عنوان طرف مقابل ، به رقابت پرداخت . مسئله ای که حتی در نوع چیدمان میزهای نشست های مذاکرات کاملا مشهود بود . ( زیرا نوع میزها اعم از گرد ، بیضی یا هر نوع دیگر در عرف دیپلماتیک دارای پیام های خاصی هستند .) به هر حال وارد شدن به چنین مرحله ای پیام های خاصی به همراه دارد ، که به نظر می رسد تبدیل شدن ایران به یک قدرت حداقل منطقه ای ، سطحی ترین پیام آن باشد . زیرا کشورهایی نظیر آمریکا که خود را ابرقدرت می دانند هرگز حاضر نخواهند بود ، با کشورهای ذره رو در رو بازی کنند و حداقل قدرتی لازم است تا بتوان این گونه با این ابرقدرت ها رو به رو شد . در راستای حرکت در این فاز جدید ، ایران دست به اقداماتی زد که به نوعی هر کدام دارای اهمیت بودند :

1-   مذاکره ایران با گروه وین ( شامل آمریکا ، روسیه ، فرانسه و آژانس بین المللی انرژی اتمی ) پیرو خرید اورانیوم 20 درصد راکتور تحقیقاتی تهران : علی رغم این که ایران شاید می توانست خود این سوخت را بسازد ولی به هر حال به دلایلی شاید نظیر هزینه بر بودن و دلایل دیگر ، تصمیم می گیرد تا سوخت مورد نیاز خود را به صورت کاملا قانونی از طریق آژانس "خریداری" کند . این موضوع در اردیبهشت و خرداد 88 به آژانس اطلاع داده می شود و آژانس نیز این مسئله را به ایالات متحده و روسیه ارجاع می دهد . اگر چه این مسئله به راحتی قابل حل بود ولی اقدامات طرف مقابل که جمهوری اسلامی را به دلیل شرایط داخلی و مباحث پس از انتخابات ضعیف شده می پنداشت و خود را با دست بالا در مذاکره می دید و می خواست از این آب گل آلود ، بهترین ماهی ها را صید کند ، اتفاقات را بسیار پیچیده کرد . گروه وین بحث "مبادله سوخت" را جایگزین خرید و فروش سوخت کرد و خواستار مبادله 1200 کیلوگرم اورانیوم 5/3 درصد ایران با میزان سوخت درخواستی آن هم در روسیه و فرانسه شد . به گونه ای که ابتدا ایران اورانیوم خود را تحویل دهد و بعد آن ها سوخت 20 درصد را در اختیار ایران بگذارند . البته با این عنوان تبلیغاتی که می خواهیم دو سوم اورانیوم غنی شده ایران را از چنگالش بیرون بیاوریم و تهدید هسته ای را عقب بیندازیم . جمهوری اسلامی اگر چه اصل مبادله را در جلسات و مذاکرات مختلف می پذیرد ، اما چگونگی نحوه این مبادله را به دلیل تامین نشدن مصالح ملی و عدم وجود ضمانت اجرا برای تعهد غربی ها به قول هایشان قبول نمی کند . همین موضوع دستاویز بزرگی برای کشورهای غربی می شود تا ایران را به خاطر این عدم پذیرش در انزوا قرار دهند و دست مایه ای برای فشار بیشتر و در نهایت صدور قطعنامه ای جدید در شورای امنیت از جنس قطعنامه های قبلی و حتی شدید تر از آن ها بر علیه ایران . تا بتوانند ایران منزوی را بر خواسته هایشان مجبور کنند ( هم چون حرکت هایی در فازهای گذشته )  .

به هر حال به نظر می رسد اگر چه تا این مرحله موفقیتی ایجاد نشد که دلایل مختلفی دارد ولی این نوع مذاکرات آغازی بر دیپلماسی شطرنج گونه ایران و غرب بود که ادامه و نهایت کار در بخش بیانیه تهران بحث خواهد شد .

2-   برگزاری کنفرانس خلع سلاح هسته ای در تهران :  در اواخر فروردین ماه ایران کنفرانسی تحت عنوان خلع سلاح هسته ای را با شعار " انرژی هسته ای برای همه و سلاح هسته ای برای هیچ کس " در تهران برگزار کرد . اهمیت ویژه برگزاری این اجلاس شاید از آن جایی بود که چند روز قبل از آن ، ایالات متحده نشستی تقریبا با همین موضوع و البته با اهداف دیگر ، با حضور سران بعضی از کشورها برگزار کرده بود . کنفرانس تهران از جهاتی بسیار با اهمیت بود . این حرکت ایران ، در جامعه جهانی رسما به عنوان یک اقدام موازی با اهداف خاص توسط جمهوری اسلامی در جهت قدرت نمایی و نقش آفرینی در روابط بین المللی شناخته شد . حرکتی که اگر به مقام شرکت کنندگان ( که البته بسیار مهم است ) توجهی نکنیم ، کشورهای بیشتری در تهران حاضر شدند .

به هر حال اگر چه با این حرکت هم ایران به غرب کیش نداد ، اما حرکت موثری بود در نقشه ی بیشتر از 64 خانه ای شطرنج سیاست ایران و غرب به خصوص آمریکا .  

3-   سفر دکتر احمدی نژاد به نیویورک برای شرکت در اجلاس بازنگری NPT یا به قول خودمان انفجاری مهیب در قلب نیویورک : سفر رئیس جمهور به عنوان تنها رئیس جمهور حاضر در این اجلاس ، حرکتی بسیار موثر و سهمگین برای دشمنان بود . حرکتی که بازتاب سنگینی در دنیا داشت . که عکس العمل عجولانه ، منفعلانه و خشمگینانه هیلاری کلینتون به عنوان نماینده آمریکا در همان اجلاس را شاید بتوان چکیده ای از همه آن ها دانست . حرکتی که به هر حال انفجاری مهیب بود برای دود کردن برجک های دشمن البته در زمین حریف .

4-   بیانیه تهران : فکر نمی کنم میزان اهمیت این بیانیه بر کسی پوشیده باشد و نیازی به توضیح داشته باشد ولی شدت اهمیت آن را می شد از روی پوشش سریع خبری رسانه های کل دنیا و بازتاب های آن فهمید . در کل دنیا به غیر از چند تن از افراد داخلی ( البته ان شاءالله به نیت خیر ) ، این بیانیه را یک حرکت کاملا هوشمندانه و یک پیروزی کاملا استراتژیک و مهم برای ایران دانستند .

اگر به بیانیه تهران با انصاف و بدون پیش داوری نگاه کنیم ، در می یابیم که تا چه حد هوشمندانه تنظیم شده است . این بیانیه صرفا یک بیانیه اعلامی است و هیچ گونه بار حقوقی هم چون توافق نامه ها یا معاهدات ندارد . ایران در این بیانیه اعلام کرده است که بند های این بیانیه را قبول دارد و حاضر است تا در صورت اعلام موافقت طرف وین ، درباره جزئیات آن به بحث بنشیند و آن ها را در صورت توافق امضا کند و تنها تعهد داده شده ، پذیرش مذاکره در باب چگونگی اجرای این بیانیه است که قبلا هم توسط مسئولان بیان شده بوده است . اما این بیانیه ویژگی هایی دارد که اهمیت آن را بسیار بالا می برد . نخستین ویژگی مهم این بیانیه ، امضا کنندگان آن هستند . شاید این بیانیه ، اولین از نوع خود باشد که با چنین اهمیتی ، هیچ کدام از کشورهای به قول معروف توسعه یافته یا قدرت های جهانی در آن نقش مستقیم نداشتند . این مسئله برای این قدرت مداران بسیار سنگین آمده است و سخت ، که کشورهایی غیر از خودشان برای آن ها به نوعی تعیین تکلیف کنند . ویژگی دیگر این بیانیه ، فرستادن توپ به زمین حریف بود . در طول چند وقت گذشته ، دنیا رسما توپ را در زمین ایران می دید و ایران چون شرایط بازی را نپذیرفته بود ، به عنوان طرف متهم و پاسخگو شناخته می شد . این مسئله به راحتی موجب اجماع جهانی برای صدور قطعنامه در شورای امنیت می شد . اما با این اقدام ایران ، با پذیرش بخشی از شرایط البته به صورت مشروط و با در نظر گرفتن مصالح ملی ، در آخرین دقایق توپ به زمین حریف فرستاده شد . در رسانه های جهان ، ایران به عنوان پذیرنده شروط و منتظر پاسخ گروه وین شناخته شد . این که همه رسانه های دنیا منتظر پاسخ غرب و مخصوصا آمریکا بودند ، نیز مؤید همین نکته است . سومین ویژگی ، بندهای تشکیل دهنده بیانیه است . اگر طرف مقابل بیانیه را بپذیرد ، این بدین معناست که آن ها بالاجبار چند چیز را پذیرفته اند . طبق بند اول حق ایران را برای داشتن چرخه سوخت هسته ای کاملا به رسمیت شناخته اند ( و این یعنی همه تلاشهایشان تا امروز بر باد رفته است . ) طبق بند دوم و سوم رسما مجبور می شوند که برای ایران در راستای همکاری ها و بر اساس NPT ، نیروگاه های هسته ای و راکتور تحقیقاتی بسازند . بر اساس بند چهارم ملزم به تعامل به جای تقابل می شوند . در بند هفتم مجبور می شوند ، ظرف یک سال سوخت مورد نیاز ایران را تحویل بدهند . در بند هشتم ایران را به عنوان مرجع تشخیص بی عدالتی ها و در نتیجه برگشت اورانیوم در ترکیه به ایران ، می پذیرند و شاید از همه جالب تر در بند دهم هر دو طرف می پذیرند تا درباره نگرانی های مشترک در بسته های پیشنهادی ایران و 1+5 مذاکره کنند و این در حالی است که بحث هسته ای اصلا در بسته پیشنهادی ایران وجود ندارد که بخواهد به عنوان نگرانی های مشترک ، مورد مذاکره قرار گیرد . و اگر هم که این بیانیه را نپذیرند ، در عرف بین الملل چنین پیامی خواهد داشت که در مقابل حسن نیت ایران ، لجاجت نشان داده اند و به عنوان متهم در مقابل جامعه جهانی باید پاسخگو باشند . ( البته این بار همچون هر دفعه نیست که فقط ما غرب را متهم بدانیم بلکه به علت پوشش جهانی این وقایع ، یک مطالبه نسبتا جامع تر شکل می گیرد . )

اما آمریکا و متحدانش راه دیگری را برگزیدند و پیش نویس قطعنامه ای را که می خواستند قبلا ارائه کنند ، با تغییراتی به اعضای شورای امنیت ارائه کردند . حال سؤال مهمی که بعضی با ارائه این پیش نویس مطرح کردند این است که اگر قطعنامه ، چه با بیانیه و چه بی آن بالاخره صادر می شود ، بیانیه تهران چه سودی به حال ما داشته است ؟ در جواب این منتقدین به ظاهر سطحی نگر باید گفت که همه قطعنامه ها ارزش یکسانی ندارد . اگر چه هرگز از قطعنامه هراسی نداریم و البته از آن استقبال هم نمی کنیم ولی به هر حال قطعنامه پس از بیانیه به شدت با قطعنامه مورد نظر قبل از صدور بیانیه تفاوت دارد . در حالت قبل به خاطر قرار داشتن توپ در زمین ایران و تبلیغات گسترده غربی ها بالاخره یک اجماع عظیم علیه ایران شکل می گرفت ، اما با صدور بیانیه تهران ، به هر حال تبلیغات جهانی علیه آمریکا شده و دنیا بهانه ای برای صدور قطعنامه نمی بیند . از طرف دیگر حتی در بین پانزده کشور عضو شورای امنیت هم حداقل سه کشور برزیل ، ترکیه و لبنان رسما از رای منفی به آن سخن می گویند . چین و روسیه هم اگر چه در نهایت هماهنگ ماجرا هستند ، اما این همراهی تا جایی است که منافع آن ها اقتضا کند . همین اقتضای منفعت آن هاست که موجب می شود تا آمریکا حاضر شود برای همراه کردن اینان بالاجبار از شدت قطعنامه بکاهد ، بعضی بندها را حذف کند و از میزان الزامیت بعضی دیگر بکاهد و خیلی ویژگی ها و نکات دیگر که به نظرم بیان آن ها در این مجال نمی گنجد .

باید دانست که جهان امروز بیش از پیش عرصه جنگ دیپلماتیک است و برای قدرت مند شدن با اهداف اصیل الهی ، راهی به جز رو در رو شدن با زورمداران عالم نخواهیم داشت . باید کیاست مومنانه در پیش گرفت تا در سیاست شطرنج گونه ی جهان امروز ، بر مکرهای شیطان صفتان عالم فائق بیاییم اگر چه :

(( و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین ))  

انفجاری مهیب در قلب نیویورک

انفجاری مهیب در قلب نیویورک

نه ! اشتباه نکنید . اصلا منظورم از این عنوان ، خودروی کشف شده پر از مواد منفجره در مرکز نیویورک که طبق معمول به طالبان نسبت داده شد ، نیست . آن که اصلا منفجر نشد . منظورم انفجار سهمگینی بود که با سخنرانی اخیر رئیس جمهور کشورمان در اجلاس بازنگری معاهده NPT ( پیمان منع گسترش و اشاعه تسلیحات هسته ای ) در سازمان ملل اتفاق افتاد . دکتر احمدی نژاد برای چندمین بار به نیویورک و سازمان ملل رفت و سخنرانی کرد . اما شاید سخنرانی دوشنبه شب ، طوفانی ترین سخنرانی سیاسی رئیس جمهور در این چند سال بود . احمدی نژاد باز هم سخنرانی کرد و باز هم به قول بعضی ها طبق معمول !!! دشمن تراشی کرد و به جای صلح ........ . این برای من سوال است و من می خواهم بدانم اصلا اگر چنین اتفاقی افتاده باشد ، دشمن تراشی چه اشکالی دارد ؟ من از همین جا اعلام می کنم ما کلا عاشق دشمن تراشی هستیم و همیشه به دشمن تراشی ادامه خواهیم داد . ما آن قدر دشمن تراشی خواهیم کرد ، ما آن قدر دشمن خود را می تراشیم تا تمام شود . اول نوکش را می شکنیم ، بعد هم همین طور کوچکش می کنیم تا تمام شود . ما اصلا استاد دشمن تراشی هستیم . پیامبر ما (ص) هم دشمن تراشی می کرد . اگر انداختن دنبال کاروان اقتصادی کفار قریش که موجب جنگ بدر شد ،  دشمن تراشی نبود پس چه بود ؟ امیرالمومنین (ع) هم خیلی دشمن تراشی می کرد . اگر به جای این کارها ، حکومت ناقابل بصره و کوفه را به طلحه و زبیر بیچاره می داد یا می گذاشت معاویه در شام حاکم بماند ، کجا جمل و صفین پیش می آمد با این همه دشمن ؟ امام حسین (ع)  هم دشمن تراشی کرد و الا یک بیعت با ابن معاویه بود و جلوگیری از این همه خونریزی !!!

نه خیر! آقایان خیلی اشتباه کردند . هیچ کدام از این ها اصلا دشمن تراشی نیست . اگر نمی دانید بدانید ، این ها مصداق " اشداء علی الکفار" است . اگر آقایان  اشداء علی الکفار را دشمن تراشی می دانند ، باشد ، مشکلی نیست . در جهان سیاست امروز ، دشمن داشتن مایه تاسف که نیست مایه افتخار هم هست . آخر در جهان سیاست که به خاطر بد نگاه کردن دشمن کسی نمی شوند . اگر اهدافت مخالف آن ها باشد و سمت و سویی دیگر داشته باشی ، دشمن شماره یک آن ها خواهی شد. پس اگر دشمن داشتی یعنی این که هنوز در این جهان سیاست زده ، هضم نشده ای  و در مقابل باطل پرچم حقی به دست گرفته ای . پس ارزشمند هستی و به قول حضرت آقا (( کشوری که دشمن ندارد اصلا ارزش وجودی ندارد . )) اگر می خواهید این ها را هم دشمن تراشی بدانید عیبی ندارد ، ما ابایی نداریم . نتیجه ذاتی اشداء علی الکفار قران ، ایجاد دشمن است. ما به " رحماء بینهم " می اندیشیم نه به " رحماء علی الاعداء " ! گفتگوی تمدن های آقای تمدن نشان ، یعنی اگر آقای پرزیدنت اوباما گفت با بمب اتم برسرتان خواهیم کوفت بگوییم چه نیازی به این تند سخن گفتن هاست ؟ چرا خونتان را کثیف می کنید ؟ بیایید با گفتمان !!! همه چیز را حل کنیم . آدرس چهار سایت جدید هسته ای مان را هم گفتماناّ بگوییم خدمتتان ، تا اگر خواستید بزنید درست بزنید به هدف که مبادا بمبی اسراف شود و یا خدای ناکرده محیط محترم زیست اندکی آلوده گردد .

جمع کنید این منورالفکر بازی ها را ! می خواهم بدانم اگر یک سگ هم به این آقایان حمله کند می گویند بیا با گفتگو قضیه را حل کنیم جناب سگ ؟! یا خودشان هم دشمن تراشی! می کنند و با سگ درمی افتند . دیگر گذشت  دوران این پزهای خام روشن فکری .

در جهان امروز سخن گفتن از دوستی با چماق بدستان ، برداشتی جز ضعف و نتیجه ای جز تباهی یا فنا در قدرت و قدرتمندان را به دنبال ندارد . تنها باید آگاهانه برجک های دشمن را منفجر کرد ( و یا به قول قدیمی ها دود کرد ) و چه بهتر که در قرارگاه خود دشمن در قلب نیویورک ؛ که اگر صلح و دوستی با دشمن بهتر بود از دشمنی با دشمنان ، خداوند علیم برترین بندگان و یارانش را این گونه معرفی نمی کرد :

(( محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم ))

 

زلزله ای در راه است ؟

زلزله ای در راه است ؟

همه چیز تقریبا از بیست روز پیش شروع شد . دکتر احمدی نژاد در سخنرانی در جمع برگزارکنندگان مانور عظیم دوازده فروردین برای آمادگی هر چه بیشتر در مقابل زلزله ، همه وزارت خانه ها و ارگان های مربوطه را مکلف ساخت تا خود را برای زلزله آماده سازند و حداقل هفته ای یک بار مانور زلزله برگزار نمایند ، زیرا زلزله تهران حتمی است !!!

همین جملات ،آغازی بر یک تراژدی بود که تقریبا هر روز به آن پرداخته شد که با نیم نگاهی به روزنامه ها و سایت ها و اندکی بودن در میان مردم و شنیدن سخنانشان این قضیه کاملا مشهود بود . علامت سوال بزرگی بالای سر همه مردم دیده می شد . مگر چه شده است گسل های به زیر خاک خفته که همه این چنین به یادش افتاده اند ؟ حتی ذهن من به خاطر مطالبی که چندی پیش خوانده بودم ، به هارپ هم مشکوک شد . ( هارپ به گفته بعضی یک سیستم پیشرفته آمریکایی است که امکان کارهای مختلفی از جمله ایجاد زلزله و از کار انداختن و سقوط هواپیما و ... را دارد . راست و دروغش بر گردن مدعیان ) . اما چند روز بعد خبر دیگری تقریبا پایان داد به همه احتمالات . خبری مبنی بر این که یکی از علمای تهران ( که بعدا کاشف به عمل آمد که منظور آیت الله خوشوقت است ) در پیامی به رئیس جمهور از وی خواسته است تا به مردم اعلام کنند که برای زلزله آماده شوند که به خاطر افزایش گناهان احتمال زلزله بسیار زیاد است .

قبل از ادامه بحث باید این نکته را یادآور شوم که بروز بلایای طبیعی نظیر زلزله به خاطر کثرت معاصی ، به واسطه وجود روایات متعدد از حضرات معصومین (علیهم السلام) در بین مسلمانان امری کاملا پذیرفته شده است که داستان ها و حکایات زیادی درباره بروز این اتفاقات و بعضا رفع این ها به واسطه وجود خوبان نقل شده است . پس با این تفکر همه به فکر افتادند که باید کاری کرد . اما از آن جایی که همیشه ما در پی راحت ترین کارها هستیم ، مسئولین امر عکس العمل های بسیار جالبی در برابر این وقایع نشان دادند . واقعا به نظر شما هدف آیت الله خوشوقت از اعلام این مطلب به رئیس جمهور ، ترغیب دولتمردان برای آمادگی مقابله با بحران و مدیریت آن بود یا کار و تلاش برای کاهش گناه در جامعه ، فعالیت برای کاهش جمعیت پایتخت بود یا رفع و حل معضل بی حجابی ( آن قدیم بود که می گفتیم بدحجابی ! ) به عنوان بارزترین مصداق گناه و علنی ترین نوع آن .  در این چند روزه هر قدر که سخن از مهاجرت معکوس و کاهش جمعیت و کمپ های مدیریت بحران شهری و مقاوم سازی و از این دست مطالب شنیده ایم ، کاش یک دهمش درباره چاره اندیشی در مبارزه با مصادیق علنی گناه می شنیدیم . نمی دانم ، شاید شیشه های تمام دودی ماشین های پلاک قرمز هنوز نگذاشته اند مسئولین وخامت اوضاع را درک کنند که اگر زمانی در این شهر هفتاد و دو ملت فقط در خیابان های لوکس بالای شهر یادت می رفت که در مثلا ام القرای اسلامی حرکت می کنیم ، امروز دیگر هیچ جای شهر کم از بالای شهر ندارد . شاید هم مسئولین ما هم چون پزشکانی هستند که با مسکّن مخالفند و فقط اعتقاد به درمان تدریجی دارند . حتی اگر این بیمار بیچاره قبل از درمان کامل از درد بمیرد . درست است ، من هم قبول دارم که هیچ کس با کار نیروی انتظامی و برخورد های این چنینی ، با حجاب نمی شود . اما این حرف ها جای دیگری دارد . آقایان بیمار دارد از دست می رود . وقتی در کوتاه مدت نمی شود درمان کرد ، درد را تسکین هم نباید داد ؟ گشت ارشاد ( البته عقلانی و نه با باتوم که تبلیغات بر علیهش درست کنند ) درمان نیست ، اما مسکن که هست . وقتی طبق معمول کارهای فرهنگیشان ( البته اگر هم که انجام شود ) نتیجه عکس می دهد ، شاید گشت ارشادشان اگر درست عمل کند موجب شود حداقل از ترسشان کاری کنند .

به هر حال چه زلزله بیاید و چه خداوند ارحم الراحمین باز هم از صدقه سر خوبان و مقربان و عزاداری های بر ابی عبدالله (ع) گناهان ما را موجب عذاب نکند ، باید کاری کرد . کاری فراتر از گشت ارشاد و کارهای وزارت ارشاد . قطعا اگر هر کسی کار خود را در حیطه مسئولیتش به درستی انجام دهند ، انشاالله مشمول عذاب الهی نخواهیم شد . که البته همه این ها به معنای عدم کار برای مقابله با مخاطرات طبیعی از جمله کاهش جمعیت این سوپر کلان شهر و آمادگی برای مدیریت بحران نیست . یا علی

بالاخره قوه قضائیه هم ...

بالاخره قوه قضائیه هم ...
پروفسور هم احضار شد !!!

من مانده ام اگر در کشور قوه قضائیه اشتباه کند ، چه کسی باید رسیدگی کند ؟ " هر چه بگندد نمکش می زنند / وای به روزی که بگندد نمک " . مدت هاست که مانده ایم چرا در این مملکت علم و صنعت و اقتصاد و سایر عرصه ها آن گونه که باید پیشرفت نمی کند و در جا می زنیم و از این حرف ها . اما بالاخره من عاملش را پیدا کردم . هر چه هست زیر سر همین مسئولین است . بی خودی نیندازید گردن بقیه به عنوان شبکه های فساد اداری و اقتصادی و اجتماعی و ورزشی و سیاسی و مذهبی و غیر مذهبی و داخلی و خارجی و ... . همه چیز تقصیر همین مسئولین است . الکی می اندازند گردن این آقازاده های بیچاره . مخصوصا آقازاده های آن آقای محترم . بیچاره ها چه کنند ؟ هر کاری برای پیشرفت این مملکت می کنند به آن ها انگ فساد و ... می زنند . اصلا بیچاره ها می خواهند ساندویچ هم بخورند ، دستگیرشان می کنند . در کجای قانون اساسی ، مدنی ، مجازات اسلامی ، قوانین وزارت بازرگانی و بهداشت و ... آمده است که ساندویچ خوردن اشکال دارد ؟

این بیچاره ها فقط کشاورزی می کنند . چند تا باغ دارند از نوع پسته . برای این که صادرات غیرنفتی را بالا ببرند . چه خدمتی از این بالاتر ؟ البته در مسائل نفتی هم اگر خدمات اینان نبود ، قطعا در همان دوران ملی شدن صنعت نفت باقی مانده بودیم و هیچ پیشرفتی نکرده بودیم . ولی با این همه خدمت باز هم هر چه می شود می اندازند گردن این ها . بابا یک نفر در این کشور به فکر تولید علم است و می خواهد علم و دانش را گسترش دهد . اگر گذاشتید . خوب بالاخره وقتی مشکلات دانشگاه آزاد در این جا حل شد ، نمی توان نشست و فقط چای یا احیانا هم چون بعضی ساندویچ خورد . باید علم را در دنیا هم گسترش داد . بالاخره ناسلامتی ما به فکر همه مردم دنیا هستیم . برای همین این بیچاره رفته بود ببیند وضعیت تولید علم در لندن چگونه است و بعد از آن هم مشکلات علمی بیروت را حل کند . اگر وقت اضافی آورد آن موقع تولید علم در دبی و دوشنبه تاجیکستان و سه شنبه ( ببخشید ایروان ) ارمنستان و این ها را هم رسیدگی کند . بالاخره چشم امید آن ها هم این جوانان خیر است دیگر . واقعا چه کسی در این مملکت حاضر است به خاطر عمل به فرامین دوست ، همراه و همسنگر پدرش ، چند ماه خانه و زندگیش را رها کند . تازه در کنار همه این ها و علاوه بر این همه رشادت برای اینکه به شخصه هم نقشی در تولید علم داشته باشد ، می خواهد دکترا هم بگیرد تا بتواند بیشتر در کارهای اقتصادی و سیاسی و بعضا امنیتی موفق باشد . اگر گذاشتند . چند وقت یک بار با اقداماتی غیر عادلانه سنگ جلوی پایش می اندازند . یکبار در دادگاههای فرمایشی متهمش می کنند به استفاده نابجا !!! از بیت المال در تبلیغات انتخاباتی . یک بار برای این که رای بیاورند سخن از " استات اویل" به میان می آورند . یک بار می گویند برای ادای توضیحات برگردد . این بار هم که دیگر رسما برایش حکم جلب صادر می کنند و چنان سخن از اینترپل می زنند که انگار می خواهند ریگی را دستگیر کنند .

شنیده بودم اگر یک نفر عادل در قوه قضائیه پیدا کردی ، جایزه داری ولی دیگر نمی دانستم تا این حد آش شور است که هر کس را به اتهام چهارتا اتهام اثبات نشده ی واهی این قدر فوری جلب کنند . جالب است ، همه هم از همدیگر حمایت می کنند و برای هم دیگر انواع هندوانه ها را قاچ می کنند . قوه قضائیه می خواهد تا این حد ناعادلانه و ظالمانه با این بیچاره ها مبارزه کند و جلوی پیشرفت این مملکت را بگیرد ، مجلس هم بیست روز یک بار ، بیانیه می دهد که شما جلو بروید ، ما هم حمایت می کنیم . دولت هم که دیگر جای خود دارد و کلا با این استبداد خود حامی تمام این کارهای غیرعادلانه است . واقعا که ... .

ولی ما خیالمان راحت است . هنوز متنفذان نا اهل در این مملکت آن قدر گسترش پیدا نکرده اند که بتوانند پرونده این پروفسور آینده را ( البته اگر بگذارند ) پر از اباطیل کنند و هنوز آن قدر قاضی عادل  در این دستگاه وجود دارد که راضی به پول گرفتن نشوند و این گل سر سبد ملت و مایه امید امت را از همه این اتهامات واهی تبرئه کند .

به امید روزی که همه قضات به عدالت روی آورند و به جای بی گناهان ، متنفذان حقیقی را جلب کنند .