سرانجام مغفول انقلاب دوم

سرانجام مغفول انقلاب دوم

امسال سی و یکمین سالگرد انقلاب دوم است . سی و یکمین سالگرد فتح حیاط خلوت آمریکا در قلب تهران، که به لانه ای برای جاسوسی از انقلاب اسلامی ملت ایران تبدیل شده بود. فتحی که به تعبیر حضرت امام (ره) انقلاب دوم لقب گرفت و سالروز آن یوم الله.  ابتدا قرار بود دانشجویان پیرو خط امام که از چندین دانشگاه دور هم جمع شده بودند، ساختمان سفارت را به صورت نمادین دو سه روزی اشغال کنند تا با تحصن، اعتراض خود را به اقدام دولت ایالات متحده آمریکا در دادن اجازه ورود به شاه مخلوع، محکوم کنند و کاخ سفید نشینان را با این کار خود نسبت به استرداد شاه وادار کنند. اما هر چه کار بیش تر پیش می رفت، قصه پیچیده تر می شد. دانشجویان انقلابی اسنادی را مبنی بر تحرکات مخفیانه جاسوسی و ارتباط گیری با افراد مختلف کشف می کنند. حضرت امام خمینی رسما از این اقدام حمایت می کنند و دولت موقت مهندس بازرگان رسما با این کار مخالفت و تهدید به استعفا می کند. دیگر این اقدام شجاعانه، از حالت نمادین و دانشجویی به مسئله ای بسیار مهم با جنبه های مختلف سیاسی و اقتصادی تبدیل می شود. کارمندان سفارت، تبدیل به گروگان می شوند و دولت آمریکا فشار همه جانبه ای را برای آزادی آنان به کار می برد. با آزاد نشدن گروگان ها در همان چند روز اول دولت بازرگان به صورت دسته جمعی، استعفا می دهند. دولت آمریکا به هر روشی برای آزادی گروگان ها متوسل می شود و حتی پس از گذشت شش ماه با ناکارآمدی سایر اقدامات، به طور رسمی نیروهای نظامی خود را وارد خاک کشور ما می کند که در پی آن حادثه طبس و رسوایی های پس از آن پیش می آید.

گزاره های بالا کم و بیش همه آن چیزی هستند که درباره تسخیر لانه جاسوسی در رسانه ها و خاطرات گفته و شنیده می شود. اما سرانجام این اتفاق بسیار مهم چه شده است؟ گروگان ها بالاخره چگونه آزاد شدند؟ آیا شاه مخلوع به ایران بازگشت؟ کدامیک از خواسته های آن روز دانشجویان خط امام عملی شد؟ چرا هیچ کسی درباره سرانجام و پایان داستان لانه جاسوسی سخن نمی گوید؟ چند درصد تظاهرکنندگان راهپیمایی روز سیزدهم آبان ماه، نام "توافقنامه الجزایر" را شنیده اند؟

چندی پس از سیزده آبان ماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت، دولت آمریکا که نتوانسته بود از طرق مختلف تبلیغاتی، جنگ روانی، تحریمی و حتی نظامی به اهداف خود دست یابد و عملا دیگر دست خود را از خاک ایران کوتاه می دید، رو به مذاکره آورد. با پیشنهاد میانجیگری الجزایر، مذاکرات در این کشور آغاز شد. یک گروه از زبده ترین و متبحرترین حقوقدانان و سیاستمداران از سوی آمریکا و چند تن از دولتمردان بدون هیچ گونه تخصصی و حتی همراه داشتن یک حقوقدان معمولی،‌ "با اختیار تام" از سوی جمهوری اسلامی ایران عازم مذاکرات می شوند و در نهایت معاهده ای تحت عنوان "موافقت نامه الجزایر" به امضای دو طرف می رسد و چهارصد و چهل و چهار روز پس از سیزدهم آبان 1358 کارمندان سفارت آمریکا آزاد می شوند. این قرارداد سرشار از چراهاست که به دلایلی نامعلوم تا امروز به صورت سوال باقی مانده اند:

اولا مگر بر اساس اصل هفتاد و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، همه عهدنامه ها،‌ قراردادها و موافقت نامه های بین المللی نباید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد تا لازم الاجرا گردند؟ پس چه کسی و به چه حقی به نمایندگانِ (در حالت خوش بینانه فقط غیر متخصص) ایران اختیار تام داده بوده است تا چنین قرارداد ننگینی را امضا کنند؟

ثانیا چگونه می شود که قراردادی با این اهمیت تنظیم گردد و نتیجه اش آن باشد که مردم از شادی به خیابان های آمریکا بیایند و فریاد بزنند "معجزه شده است!" آیا این برای آنها معجزه نیست که نمایندگان جمهوری اسلامی، سه بند از معاهده پیشنهادی آمریکا را که دست بر قضا تنها بندهای به نفع ایران بوده است را حذف کنند و سپس بپذیرند؟ (این جا نگاه خوشبینانه هم بهانه غیر متخصص بودن را به سختی می پذیرد.)

ثالثا چه می شود که طرف ایرانی مذاکرات،‌ در مقابل آزاد کردن گروگان ها، به جای گرفتن امتیاز، تعهداتی را هم می پذیرد؟ آیا یک غیر متخصص پرداخت نقدی بدهی های دراز مدت ایران به آمریکا را امتیاز می شمرد؟

رابعا و شاید از همه این ها مهم تر چرا در سال 1363 وزیر ارشاد دولت وقت (که بعدها هم از قضا به مناصب بالاتری رسید) بخشنامه ای به همه مطبوعات صادر می کند تا از انتشار اخبار دیوان داوری ایران-آمریکا که از موالید همین توافقنامه الجزایر است خودداری کنند. آیا بخشنامه سانسور مسئله به این مهمی خالی از شبهه به نظر می رسد؟ واقعا مگر در آن جا چه رخ می داده است که ملت نباید از آن باخبر می شدند و هنوز هم کسی از آن سخن نمی گوید؟

خامسا ....

و دهها چرای دیگر که شاید هم چون پشت صحنه فتنه سال گذشته چندین سال بعد از آن پرده برداری شود. اما فتح لانه جاسوسی شیطان بزرگ بدون همه این ها هم انقلاب دوم است زیرا دستان شرارت بار استکبار را از دامان این ملت قطع کرد و با درهم شکستن سلطه و سیطره قدیمی مستکبران، به دنیا نشان داد که انقلاب اسلامی نیامده است تا باز هم سلطه پذیر سلطه گران باشد. اما شاید کشف بخش هایی از تاریخ که به صورت عمدی حذف شده اند، نشان دهنده چیزهایی به ملت باشد که منافقان از افشای آن حذر داشته اند تا از افشای پشت پرده خود جلوگیری کنند. چیزهایی که قطعا موجب خواهد شد تا مردم بتوانند به راحتی خط نفاق را از خط اسلام ناب محمدی تشخیص دهند که این، بیمه کننده همان راه انقلاب دوم است.

هر چه تلاش کنی باز هم خفاش نمی تواند بفهمد نور چیست .

هر چه تلاش کنی باز هم خفاش نمی تواند بفهمد نور چیست .

چند روزی است که بعضی ها که گویی خیلی سوخته اند از حضور نه دی گونه مردم در خیابان نوزده دی قم در استقبال از حضرت ماه و دیدن لحظه هایی که اصلا انتظارش را نمی کشیدند؛ همان لحظه هایی که چندی بود خلاف آن را تبلیغ می کردند. تاب نیاوردند جمع شدن این همه ستاره را به دور ماه و اِن قُلت وارد می کنند بر این همه نور. نور است دیگر. خفاش که طاقت نور ندارد. چون تا به حال نور ندیده اند آن چنان تفسیر می کنند این عظمت را که فقط سنگ ها را به خنده نمی اندازد. کافر همه را به کیش خود پندارد. وقتی نتوانند فراسرزمینی بودن عشق به ولایت را درک کنند، با دیدن چند طلبه خارجی مقیم قم در استقبال می گویند استقبال کنندگان را از آفریقا آورده اند. وقتی نتوانند ببینند عشق به ولایت سن و سال ندارد، چشم هایشان را به روی تصاویر هم می بندند و می گویند همه مستقبلین پیرمرد و پیرزن بوده اند. وقتی نتوانند عشق به ولایت را بفهمند، نمی توانند درک کنند یعنی چه که تهران را بدون ماه نمی توان تحمل کرد و باید قم رفت. کافر همه را به کیش خود پندارد دیگر. فکر می کنند چون خودشان اوباش را از شهرهای دیگر کرایه می کردند تا زورشان را به سطل زباله های شهرداری برسانند و بتوانند ادعا کنند که ما بیشماریم! لابد بقیه هم باید برای استقبال از مولایشان حتما پول بگیرند. سخت است، نمی فهمند. بعید نیست یک ماه دیگر هم بگویند خدا برای این که نشان دهد خیلی عبادت کننده دارد، حج را واجب کرده و برای تشویق امت، آب زمزم هم به جای ساندیس می دهد. همین است دیگر؛ نتوانی نور را ببینی فکر می کنی که بقیه هم در تاریکی اند. وقتی نتوانند نور را بفهمند و بخواهند خیلی هم ادعای فضل کنند و مثلا از منبع نور برایمان اثبات تاریکی کنند، علی را بر سر شیعیانش می کوبند، که علی از دویدن دور مرکبش نهی می کرد و سیدعلی شما، برایتان دست تکان می دهد. از قیاسشان خنده آمد حتی جنازگان را. می گویم نفهمیده اند نور را! علی(علیه السلام) از عشق منع کرد یا از رسوم جاهلی؟ آن علی دیگر را چه می گویند؟ علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، که مردمان همین سرزمین خاک مرکبش را از شلمچه تا طوس به تبرک برمی داشتند و او هم تحفه "سلسلة الذهب" دادشان.

عشق را که نفهمند، سخن از عقل می زنند در برابر عاشق. این حرف ها چیست؟ می گویند در مسائل اجتماعی باید با عقل رفتار کرد نه عشق. معلوم می شود که هنوز عشق را نشناخته اند. چه کنیم که می گویند : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / بگذار تا بمیرد از درد خودپرستی. مثلا می خواهند با این حرف ها ما را در شور انقلابی خود سرد کنند. زهی خیال باطل. درست است که عقل و عشق دو چیزند ولی حکما که در تضاد با هم نیستند. اگر به حرف این ها باشد یاران ابی عبدالله(ع)‌ کدامشان عاقل بودند؟ حسین فهمیده هم که دیگر مصداق کامل بی عقلی نیست؟ نمی توان عاقلانه عاشق بود؟ البته قطعا با عقل های مادی اینان این مسائل قابل درک نیست؛ عشق عاقلانه!

چه تلاشی است؟ خفاش که نور را نمی فهمد. تا چندی قبل فکر می کردم این ها خود را به تاریک بینی می زنند و نمی خواهند نور را ببینند ولی مدتی است فهمیده ام که این ها همه حرف است. هر چه تلاش کنی باز هم خفاش نمی تواند بفهمد نور چیست .

وظیفه امروز افسران جنگ نرم

وظیفه امروز افسران جنگ نرم

بی شک شناخت وظیفه در یک میدان جنگ ، اصلی ترین نیازی است که رزمندگان به آن نیازمندند تا بدانند توان خود را در چه مسیری باید مصرف کنند . این نیاز به وظیفه شناسی که قطعا همراه با دشمن شناسی است ، اگر چه در میادین جنگ سخت امری ضروری است ، اما به دلایلی ضرورت آن در عرصه های جنگ نرم بیش از حد احساس می شود ، زیرا در شرایط جنگ نرم که حملات دشمن همه جانبه و فراگیر است ، عدم وظیفه شناسی و عملکرد بر اساس چیزی جز وظیفه ، علاوه بر این که نتیجه مطلوب را نخواهد داشت ممکن است تبعات جبران ناپذیری نیز به همراه داشته باشد .

مقام معظم رهبری در سفر پربرکت و پرشور به شهر مقدس قم در بخش پایانی سخنرانی مختصرشان در جمع مردم قم در میدان آستانه این شهر ، اصولی را به عنوان اصول رفتاری نیروهای انقلاب و وظیفه آنان در حال حاضر و با توجه به رفتارهای دشمن بیان کردند و در ادامه آن ( به تعبیر نیروهای نظامی ) یگان مامور به هریک را نیز دقیقا مشخص نمودند . بی شک این هفت اصل مهم ، مهم ترین وظایف انقلابیون در حال حاضر است که هر یک از نیروهای موظف ( اعم از خواص ، قوای سه گانه ، حوزه های علمیه ، دانشگاه ها ، جوانان و حتی عامه مردم ) باید تمام توان خود را بر انجام آنان متمرکز کنند و هر یک راه های تحقق بخشیدن به این دستورات فرمانده کل قوا را بررسی کنند .

جوانان که در کوران فتنه سال گذشته لقب " افسران جنگ نرم " را از ولی امر مسلمین دریافت کردند ، برای اولین بار در این سخنرانی ، مامور به وظیفه خطیر" بصیرت افزایی " شدند .  آن جایی که ایشان به عنوان پنجمین اصل فرمودند : ((مسئله‌ى ديگر، تلاش جوانان براى بصيرت‌افزائى است. خود جوانها بايد در اين زمينه تلاش كنند. دشمن را بايد شناخت، روشهاى دشمن را بايد شناخت؛ اين كارى است كه بر عهده‌ى خود جوان هاست. )) . همه بر تاکیدات بسیار زیاد ایشان بر بصیرت و اهمیت آن در دوران فتنه ها و این شرایط واقفند . حال فرمانده کل قوا در تقسیم وظایف اقشار مختلف ، وظیفه بسیار مهم بصیرت افزایی را در جامعه به عهده جوانان گذاشته اند . این ابلاغ وظیفه چند پیام دارد : اولین نکته شاید به عملکرد افسران جنگ نرم در بحبوحه فتنه هشت ماهه برگردد . شاید آن قدر عملکرد افسران مورد رضایت فرمانده شان قرار گرفته است که وظیفه ای چنان با اهمیت را بر دوش آن ها گذاشته است . پیام دیگر این کار ، به جوانان است . در حال حاضر و با این فرمان دیگر وظیفه کاملا مشخص شده است . پس باید همت مضاعف را در این زمینه به خرج داد و همه توان خود را برای این امر مهم که زمینه ساز همه پیروزی های آینده است ، مصرف کرد . دانشجویان در دانشگاه ها می توانند این وظیفه را با انجام دیگر دستور مقام معظم رهبری درباره کرسی های آزاد اندیشی ، عملی کنند . این کرسی ها که فقط چند باری در بعضی دانشگاه ها تشکیل شد ، بی شک مقدمه بسیار مهمی برای بصیرت افزایی خواهند بود . انجام مباحثات آزاد علمی درباره مسائل روز کشور علاوه بر این که ممکن است مخالفان را اقناع کند ، در واقع کارگاهی است برای ایجاد آگاهی در بین دانشجویانی که خود این وظیفه را در بین سایر آحاد مردم بر عهده دارند . زمینه دیگری که برای انجام این دستور مساعد به نظر می رسد ، عرصه فضای سایبری است . فضای مجازی که در طول چند سال گذشته ، مکان یک مبارزه واقعی در عرصه جنگ نرم بوده است ، چندی است با گسترش بسیار وبلاگ ها و سایت های جوانان انقلابی رو به رو شده است . این حضور پررنگ جوانان در این عرصه بی شک یکی از بهترین بسترها برای انجام وظیفه مهم بصیرت افزایی است .

این دو مورد تنها دو مثال برای روشهای انجام این وظیفه مهم هستند و جوانان انقلابی ایران اسلامی که رهبرشان آن ها را هم چون جوانان ابتدای انقلاب ، پرشور و ایثارگر می بینند ، باید برای سربلندشدن در این امتحان مهم تلاش کنند و راه های نائل شدن به موفقیت را دریابند .