لقمه حرام فقط مال دزدی نیست!!!

آنچه هنوز برای حزب اللهی ها هم باید استدلال کرد:
لقمه حرام فقط مال دزدی نیست!!!

فکر می کنم عمر بحث تحریم کالاهای اسرائیلی به بیش از ده سال قبل برسد. هر سال نزدیکی های روز قدس که می شود، همه یادش می افتیم و بروشور و عکس و ... چاپ می کنیم و می خوانیم و خیلی دقیق متوجه!!! می شویم که این شرکت ها در دنیا اسرائیلی هستند و سری به نشانه تعجب تکان می دهیم و ... و رفت تا روز قدس سال بعد که دوباره جو بگیردمان !!!
در این چند خط مختصر اصلا نمی خواهم از لزوم انجام این کار! و سبقت مسلمانان سایر کشورها در این کار از ما! و تاثیر مستقیم و غیرمستقیم مالی و روانی آن بر این شرکت ها! و تاثیرات بسیار سیاسی آن بر این رژیم غاصب! و چیزهایی از این دست صحبت کنم. فقط این نکته:
وقتی از مرجع تقلیدی سوال می شود که حکم خرید کالاهای اسرائیلی که در سرزمین های اسلامی به فروش می رسند چیست؟ و مرجع تقلیدی هم چون سیدنا القائد‌(حفظه الله لنا) ( و تقریبا همه مراجع معظم دیگر)فتوی می دهند که (( بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از کالاهایی که سود تولید و فروش آن ها عاید صهیونیست ها می شود، اجتناب کنند.(سوال 1349 اجوبه الاستفتائات) )) و همه ما دیگر مطمئن شده ایم که شرکت هایی نظیر کوکاکولا و نستله و ... قطعا به آن رژیم پلید وابستگی دارند، آن گاه به راحتی عمل حرام را انجام می دهیم و حتی برای حزب اللهی ها باید هنوز استدلال آورد که چرا نباید مثلا کوکاکولا خورد، می شود همان عبارت قدیمی که " لیلی زن بود یا مرد ؟؟؟ "
دوستان! در شرع مقدس اسلام حرام، حرام است و هیچ حرامی از دیگری حرام تر نیست و واجب، واجب است و هیچ واجبی از دیگری واجب تر نیست و اصلا واجب تر و حرام تر معنا ندارد! پس اگر نوشابه سیاه خوشمزه کوکا کولا به خاطر آن مارک ریز "تحت لیسانس شرکت کوکاکولا" حرام شد، دیگر فرقی نمی کند که آن چه در لیوان نوش جان می فرمایید کوکاکولاست یا آبجوی خالص مارک فلان. چون حرام، حرام است.
***
روضه خواندن در باب لقمه حرام و کسب حرام و اثرات وضعی و ...، دیگر فکر نمی کنم ضرورتی داشته باشد، فقط خواستم بگویم که لقمه حرام فقط مال دزدی نیست !!!

وقتی تهدیدکنندگان می ترسند!

وقتی تهدیدکنندگان می ترسند!

یکی از قطعه های پازلی که طی چند ماه اخیر استکبار جهانی در مواجهه با ایران طراحی کرده است، چند روز قبل با ماموریت سردمداران رژیم صهیونیستی کلید خورد و طی آن به طرق مختلف از سوی رسانه ها و مقامات صهیونیست نزدیک بودن حمله نظامی اسراییل به ایران القا شد و در عرف بین الملل این یعنی یک تهدید نظامی محکم از سوی جریان استکبار علیه جمهوری اسلامی ایران. اتاق های فکر غربی ها که در چند وقت اخیر برای برنامه ریزی فشارهای سنگین بر ایران بسیار مشغول و سرگرم بوده اند، تلاش کردند تا پس از گزینه های تحریم مقامات و بلوکه کردن دارایی های آن ها! در بانک های اروپایی، تحریم هواپیمایی جمهوری اسلامی، فشارها و تحریم ها به خاطر مسائل حقوق بشری و گزارشات احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر که با گزارش خود و با استناد به صحبت های گروهی از اپوزیسیون اوضاع حقوق بشر در ایران را بسیار نامطلوب معرفی کرد، ساخت سناریوی مضحک ترور سفیر عربستان در ایالات متحده توسط نیروی قدس سپاه و در آستانه گزارش متوهمانه و بدون مستند آمانو مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی، اصلی ترین و مهم ترین گزینه فشار خود یعنی تهدید به حمله نظامی را در بالاترین سطح عملیاتی کنند تا جمهوری اسلامی ایران را به سمت آن چه می خواهند مجبور به حرکت کنند.

امروزه اگر بدون هیچ یک از قطعات دیگر پازل یعنی تحریم و فشار و ...،‌ جریان استکبار یکی از دولت های جهان را فقط تهدید به حمله نظامی کند و هم چون صهیونیست ها با مانور موشکی 7000 کیلومتری و رزمایش مشترک هوایی بر فراز ایتالیا، علیه آن دولت چنگ و دندان نشان دهد، چه اتفاقی برای آن دولت و برای مردم آن کشور رخ خواهد داد؟

تجربه نشان داده است که در طول تاریخ دنیا و حتی در کشور خود ما در دوران پس از مشروطه و دوران جنگ های جهانی، تهدید یک کشور به حمله نظامی از سوی ابرقدرتی هم چون آمریکا حداقل نتیجه ای در حد سقوط دولت ها را در آن کشورها به همراه خواهد داشت. فلج شدن سیستم اقتصادی و کاهش قیمت سهام در بورس های آن کشور و مسائلی از این دست هم که جزو حتمیات خواهد بود.

اما پس از این تهدیدات نظامی سنگین علیه جمهوری اسلامی ایران که حتی وزارت دفاع انگلستان هم خبر از آمادگی برای همراهی با آمریکا و اسراییل در این عملیات مشترک نظامی داد، کدام یک از این گروه ها بیشتر متضرر شدند و از این مقدمه برای هجمه بیشتر ترسیدند؟ دولت؟ مجلس؟ مردم؟ بورس؟ بازار؟ مراکز دانشگاهی؟ نیروهای مسلح؟ یا ...؟
بر خلاف تمام دنیا هیچ کدام از این ها، آن گروهی نبود که بسیار ترسیده بود. دولت ما که در همان اولین لحظات، موضع قاطع خود را نشان داد که هیچ کسی حق و البته جرات دست اندازی به این کشور پهناور را ندارد. برای فهمیدن این که مردم ذره ای هم ترس به دل خود راه نداده اند،‌ اصلا لازم نیست تا با دوربین و میکروفون به سطح شهر برویم و از آن ها سوال بپرسیم. دیدن زندگی عادی مردم و رفتارهای معمولی آن ها در سطح شهر پاسخ قاطعی به تهدیدات دشمن است که البته اگر از آن ها سوال هم پرسیده شود میزان قاطعیت و آمادگی در برابر تهدیدات را هم می توان دریافت و اگر پای عمل هم وسط بیاید میزان آمادگی حقیقی برای دنیا روشن خواهد شد. فعالیت های اقتصادی ما هم ترسی در مقابل خود ندیدند که بخواهند به خاطر آن تلاطمی در بازار ایجاد کنند. شاید کشور ما تنها کشوری باشد که در آن شاخص های بورس در برابر تهدیدات سنگین نظامی، نه تنها سقوطی آزاد را تجربه نمی کنند بلکه به شیب صعودی خود نیز ادامه می دهند. بی باکی و نترس بودن نیروهای مسلح ما را هم جهانیان می توانند فقط برای نمونه در چند موضع گیری فرماندهان ارشد سپاه و ارتش ما نظاره کنند. کسانی که به جای ترس و دلهره در کلام و مواضعشان، سخن از ده برابر یک تجاوز می زنند و چنان قاطع پاسخ می دهند که همه دنیا فرق واقعیت را با بلوف های سیاسیون درک کنند و در راس همه آن ها فرمانده معظم کل قوا (حفظه الله) در مراسم دانش آموختگی دانشجویان دانشگاه های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران با ابهت و اقتداری کم نظیر می فرمایند: ((هرکس که فکر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران، در مخیله‌اش خطور کند، باید خود را آماده دریافت سیلی‌های محکم و مشت های پولادین ارتش، سپاه و بسیج و در یک کلام ، ملت بزرگ ایران کند.)) تا دشمنان این انقلاب بفهمند با چه جامعه ای و چه مسئولانی روبرو هستند.

پس چه کسانی از تهدید به تهاجم نظامی علیه ایران ترسیدند؟ این بار هم بر خلاف تمام معادلات دنیا، قضیه متفاوت است. در هیچ کجای دنیا این گونه سابقه ندارد که تهدید کنندگان، خود بیشتر از همه از تهدید خود بترسند. نگاهی گذرا به آن چه در سطح دنیا در این هفته ها رخ داده است، به خوبی نشان می دهد که هیچ کسی به اندازه مقامات رژیم صهیونیستی از این تهدیدات و یا عملیاتی شدن آن ها نترسیده اند. "ایهود باراک" وزیر جنگ تندروی رژیم صهیونیستی، بلافاصله پس از اعلام این خبر در رسانه های اسراییلی نظیر هاآرتص که وی و نتانیاهو در کابینه صحبت از آمادگی برای حمله به ایران کرده بودند، در مصاحبه با رادیوی این کشور اعلام می کند که از گزینه نظامی طرفداری نمی کند. "شائول موفاز" وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی که اکنون ریاست کمیسیون امنیت و سیاست خارجی پارلمان را بر عهده دارد، در برابر تهدیداتشان علیه جمهوری اسلامی بیان می کند که ((گزینه نظامی علیه ایران بدترین گزینه است)) و از رسیدن موشک های ایران به بعضی کشورهای اروپایی و اشتباه بودن این خیال که در صورت حمله، آن ها از خطر ایران مصون هستند سخن گفته است. "عاموس گیلعاد" معاون سیاسی وزیر جنگ اسراییل هم در این بحبوحه در یک عقب نشینی، از تهدید هسته ای نبودن ایران سخن گفته است و از مخالفت رییس ستاد مشترک و رییس اطلاعات ارتش، موساد و شین بت با درگیری با ایران خبر می دهد. "مائیر داگان" رییس سابق موساد، از نبود رهبری مناسب و ریسک مسئولین فعلی این رژیم در حمله به ایران ابراز نگرانی می کند. "افرایم هالی وی" رییس اسبق موساد در مصاحبه با مجله تایم تاکید می کند که حمله به ایران، نتایج ویران گری در بلند مدت برای اسراییل به دنبال خواهد داشت. "شلومو گازیت" رییس سابق دایره اطلاعات نظامی ارتش اسراییل در گفت و گو با معاریو تاکید می کند که حمله به تاسیسات هسته ای ایران منجر به فروپاشی اسراییل خواهد شد و ما پس از این حمله موجودیت نخواهیم داشت.

داستان جالبی است داستان زندگی این روزهای دهکده جهانی. عده ای دیگران را تهدید به حمله نظامی می کنند ـ جدا از این که هیچ کسی تهدیدکنندگان را کاری ندارد حتی سازمان ملل که بر اساس منشور خود وظیفه حفظ صلح را بر عهده دارد ـ و در مقابل آن تهدید شوندگان چنان قاطعانه پاسخ تهدیدات را می دهند که خود تهدید کنندگان بیشتر از همه از تهدیدهای خودشان می ترسند. داستان جالبی است. دیگر گذشته است آن روزهایی که عده ای مستکبر باشند و عده ای مطیع و پیرو مطلق. داستان دنیا سمت و سوی دیگری گرفته است. روزگار قلدری ابرقدرت ها پایان یافته است. از این پس آینده دنیا را نود و نه درصدها تعیین می کنند.

بعدا نوشت : همین مطلب در روزنامه کیهان . یاعلی

مالک اشتر دوباره پشت خیمه معاویه رسیده است.  

نمی شناسیمش. حتی اگر در خیابان او را ببینیم. اما آن هایی که باید بشناسند، خوب می شناسندش. همان هایی که سال هاست رویاهایشان به خاطر او به کابوس تبدیل شده است. به خیال آن ها اگر او نبود، امروز در کلاس های جغرافیا باید نقشه خاورمیانه را جور دیگری به بچه ها یاد می دادند. چند سال پیش نیل تا فرات را در سر می پروراندند و بعد از آن خاورمیانه بزرگ را در برنامه داشتند ولی امروز با چشمان خود می بینند که مردی همه نقشه هایشان را آن چنان به باد داده است که امروز دنبال این اند که همین چند ده کیلومتر اشغال شده را از دست ندهند. او خواب را بر چشم بسیاری از آن ها حرام کرده است.

در بحبوحه جنگ تحمیلی فرماندهی پیروان حضرت ثارالله را در لشگر 41  بر عهده داشت و در اوج شجاعت همراه با متانت همراه با دیگر فرماندهان رشید سپاه ، خواب را بر چشم صدامیان حرام کرده بود. دست تقدیر بود که یارانش یکی یکی به آسمان پر بکشند و او بماند به عنوان "بقیه الشهداء" و خدا به این وسیله اثبات کند که از جمع شهدا عده ای را زنده نگه می دارد تا با زندگی خویش به مقام متعالی شهادت برسند. و چند وقت قبل بود که فرمانده کل قوا به پاس همه فعالیت هایش، درجه سرلشگری را به او اعطا کرد تا رسما بشود: "سرلشگر قاسم سلیمانی".

دشمنانی که خدا را به خاطر حماقتشان شاکریم، تهدید می کنند که باید "حاج قاسم" را ترور کرد. با نگاه دنیایی و کوته بینانه آن ها قطعا این بهترین کار است و برداشتن مانعی بزرگ و محکم، از سر راه. اما مثل همیشه اشتباه می کنند. اولا آن ها فکر می کنند که انقلاب اسلامی فقط یک قاسم سلیمانی دارد. "بقیه الشهدا" کم نیستند. اگر روزی همت و باکری و خرازی و زین الدین رفتند، انقلاب نه تنها تضعیف نشد بلکه با خون آن ها استوارتر هم شد، خون سلیمانی ها هم در تنومند کردن درخت انقلاب نقشی خواهد داشت غیرقابل توصیف. و دوما آن ها معنای خشم انقلابی را هنوز نمی فهمند. آن ها نمی دانند که اگر خراشی بر صورت سربازان انقلاب بیفتد، چه دست هایی برای قطع کردن دست ها و بریدن نفس های عاملان آن بلند خواهد شد؟ نمی گویم امتحانش ضرر ندارد. می توانند امتحان کنند و ضررهایش را با تمام وجود در یابند.

حاج قاسم سلیمانی این سال ها خوب نقش "مالک اشتر" را برای سیدنا القائد بازی کرده است. اما دیگر قرار نیست آن چه بر سر دست راست علی آمد، بر سر مالک اشترهای سیدعلی هم بیاید. نه این جا معرکه صفین است و نه بسیجیان سیدعلی خوارج نهروان ساز. امروز مالک اشتر های سیدعلی بر پشت خیمه معاویه ها رسیده اند و ما به جای آن که سیدعلی را مجبور به بازگرداندن مالک کنیم، حتی اگر عمروعاص ها قرآن را سر نیزه کنند، با خون خود پشتیبان مالک ها هستیم. پس ای مالک! سر معاویه در انتظارست و علی منتظر خبر فتح الفتوح! دنیا در پیچ تاریخی خود به انتظار عملکرد شما نشسته است. 


صدای پای اسلام در مبدا بیداری اسلامی

صدای پای اسلام در مبدا بیداری اسلامی

اگر چه شاید خیلی در کشور ما به مسئله مورد بحث ما و اهمیت آن پرداخته نشده باشد ولی نگاه بسیاری از جهانیان به خصوص سیاستمداران غربی این روزها معطوف به کشور کوچکی است در شمال آفریقا؛ کشور تونس که نام خود را به عنوان روشن کننده اولین جرقه شعله های بیداری اسلامی در تاریخ ماندگار کرد و گویا قصد دارد که باز هم اولین ها را به نام خود ثبت کند. اولین انتخابات پس از بیداری اسلامی روز یکشنبه در این کشور برگزار شد تا  اگر چه این کشور پس از جرقه اولیه و فرار زین العابدین بن علی دیکتاتور مخلوعش، کمتر مورد توجه رسانه ها بود، بار دیگر همه دنیا را متوجه خود کند و تیتر یک رسانه های جهان را به نام خود سازد.

***

از اولین روزهایی که ملت های مسلمان در تونس و پس از آن در مصر و بحرین و یمن و لیبی و ... خیابان ها را برای اعتراض به نظام فعلی کشورهایشان برگزیدند و در شعارهایشان خواستار "اسقاط النظام" شدند، مهم ترین بحثی که در میان متفکران و اندیشمندان سراسر دنیا مورد تعارض و جدال است،‌ ماهیت این انقلاب های مردمی است. چیستی این اعتراض ها و مبدا فکری آن در طول تقریبا یک سال گذشته همواره محل نزاع بین سیاستمداران و اندیشمندان بوده است. عده ای این اتفاقات را "بیداری اسلامی" خواندند. با این نگاه که رویکرد غالب معترضین بازگشت به اسلام اصیل و ضرورت اجرای قوانین اسلامی است و در مقابل عده ای که اکثرا غربی ها و پیروانشان را شامل می شود این اتفاقات را حرکت مردم برای دست یابی به رفاه اقتصادی، دموکراسی و آزادی و ... معرفی می کردند. بی شک گروه های مختلفی در بطن ماجراها فعال بودند که هر کدام جهت گیری های خاص خودشان را داشتند که با نظر هر یک از دسته های بالا نیز موافق بودند. قطعا بعضی گروه های انقلابی مصر که اسلامگرا خوانده می شوند، خواستار برقراری حکومتی بودند که قوانین اسلامی را اجرا کنند و هم چنین بعضی از این گروه ها صراحتا سکولار هستند و خواستار برقراری حکومتی بر مبنای لیبرال دموکراسی غربی. در هیچ بحثی هیچ کس نمی تواند وجود هر یک از این گروه ها و ده ها طیف دیگر با تفکرات مختلف را در هر کدام از این کشورها رد کند ولی آن چه مورد بحث است و محل نزاع، رویکرد غالب مردم معترض و به صورت کلی برآیند انقلاب است. به صرف وجود یک حزب سکولار با مثلا 2000 نفر عضو یا یک گروه اسلامگرای تندرو با همان تعداد عضو که نمی توان برآیند انقلاب را بررسی کرد. بحث بر سر این است که آن چند میلیون نفری که در میدان التحریر قاهره جمع می شدند یا آن چند میلیونی که جمعه ها را در میدان تغییر صنعاء سپری می کنند یا ... در پی رسیدن به چه هستند؟ آیا مردم این کشورها به دنبال اسلام ناب هستند یا در نقطه مقابل آن در جست و جوی لیبرال دموکراسی خالص غربی؟ حقیقتا با چه معیاری می توان این رویکرد کلی را فهمید؟

***

در همه کشورهایی که تاکنون توانسته اند مراحلی از موفقیت را در انقلاب های خود پشت سر بگذارند، انقلابیون به تکاپوی "تغییر قانون اساسی" افتاده اند و دولت های انتقالی که بر سر کار آمده اند، قرار است مقدمات این اقدام را فراهم کنند. مرحله تغییر قانون اساسی در این کشورها اگر مهم ترین مرحله انقلاب این ملت های مسلمان هم نباشد، قطعا یکی از مهم ترین و حساس ترین مراحل این حرکات مردمی است. زیرا این قانون اساسی این کشورهاست که آینده کشورها و ملت ها را تعیین می کند به این خاطر که در هر کشوری قانون اساسی به منزله شناسنامه و معرف ماهیت نظام سیاسی موجود است. از این روست که این مرحله حساسیت و توجه بیشتری می طلبد. در این کشورها قرار شده است تا با گذشتن مدتی مقرر از سر کار آمدن دولت موقت، انتخاباتی آزاد برگزار شود تا اعضای مجلس موسسان برای انتخاب قانون اساسی با نظر مستقیم مردم که در واقع انقلابیون حقیقی هستند، مشخص گردند. با عبور از این مرحله در هر کشوری، در واقع یکی از مسائل اصلی در تعارضات بین متفکران و اندیشمندان درباره ماهیت این انقلاب ها حل خواهد شد. زیرا در این مجادلات همواره بحث بر سر این است که مردم این کشورها برای دست یابی به چه چیزی قیام کردند و حال مردم در انتخاباتی آزاد گرایش خود را معلوم می کنند و راه انقلاب خود را برمی گزینند.

***

مردم کشور کوچک تونس، یکشنبه پس از فراز و نشیب بسیار ، با حضوری 90 درصدی پای صندوق های رای رفتند تا ماهیت انقلاب خود را اگر چه بارها در خیابان ها و شعارهایشان اعلام کرده بودند، به طور رسمی تعیین کنند و نقشه راه و البته منشاء و جهت انقلاب خود را مشخص کنند. تعدد و تنوع بسیار نامزدهای ثبت نام کرده با گرایش های مختلف و حضور پرشور مردم در انتخابات باعث این شده است تا بتوان حقیقتا نتیجه این انتخابات را برآیند نظر کلی مردم دانست.
انتخابات برگزار شد و نتایج آن نیز مشخص شده است و از صندوق های آن چیزی خارج شد که خیلی غیرقابل انتظار نبود. "حزب النهضه" بزرگترین حزب اسلام گرای تونس با رهبری "راشد الغنوشی" مبارز برجسته مسلمان، توانست بیش ترین کرسی های مجلس موسسان را به دست آورد تا رسانه های دنیا (البته با تاسف بسیار!) اسلام گرایان را پیروز اصلی انتخابات معرفی کنند.
اگر چه غرب و در راس آن ها آمریکا پس از سردرگمی های اولیه، تلاش زیادی را به طرق مختلف برای مصادره کردن انقلاب های ملت های مسلمان منطقه به نفع خود انجام دادند، اما در نهایت مردم تونس باز هم پیشرو شدند و بطلان همه تلاش های غربی ها را به رخ شان کشیدند و نشان دادند که ملت ها بیدار شده اند و خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی (ص) هستند.
مردم تونس نشان دادند که حرکت های مردمی ملت های مسلمان منطقه "بیداری اسلامی" است؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر و دوران افول تفکرات تمدن غرب بیش از پیش سرعت گرفته است و از این پس این اسلام است که در این کشورها حرف اول و آخر را می زند.

بعدا نوشت : همین مطلب در روزنامه کیهان.