دو نقد فیلم برای شروع دوباره نوشتن
از آخرین مطلبی که در وبلاگ گذاشته شده است تقریبا ۶ ماه می گذرد به دلایل مختلف..
نقد مختصری درباره دو فیلم از جشنواره فجر امسال، من باب بهانه ای برای نوشتن دوباره. تا دوباره کم کم موتور این قلم گرم شود.. ان شاءالله... التماس دعا
نقدی بر "فرشتگان قصاب"
قصابانی که فرشته نیستند
پرداختن به زندگی مردم افغانستان سابقه ای دراز دارد و هر از گاهی محیط بکر و مردم نجیب افغانستان برای سینماگران کشورمان جذاب می شوند تا تجربه جدیدی در این کشور همسایه بیابند. سهیل سلیمی هم این بار به همین سو رفته است؛ با این تفاوت که افغانستان برای او محملی است تا حرف اصلی خود را نشان دهد. سخنی درباره آمریکا و شعارهایش که در افغانستان مجال بروز یافته است. به نظر می رسد افغانستان در این فیلم اصالتی ندارد و اگر زبان فارسی افغان ها نبود که فیلم را از زیرنویس دائمی نجات دهد و بتواند از بازیگران ایرانی هم در آن استفاده کند، در عراق هم می توانست ساخته شود.
فیلم به قصاب بودن آدم هایی می پردازد که قرار بوده است فرشتگانی برای آزادی انسان ها باشند و دموکراسی را به ارمغان بیاورند، اما قرار است در فیلم نشان داده شود که همه کار می کنند الا فرشته بودن.
اگر چه از بازیگران افغان در کار استفاده نشده است – که این استفاده می توانست به واقعی تر نشان دادن کار کمک کند – اما بازیگران تا حد زیادی توانسته اند نقش خود را به خوبی به اجرا در بیاورند. از لهجه افغانی شان مخاطب ناخرسند نمی شود و نمای بازارها و مدرسه را می تواند باور کند. اگر چه استفاده از بعضی جلوه های ویژه نظیر حرکت آهسته فشنگ ها به سمت افراد در بعضی موارد شبیه بازی های رایانه ای شده و به دل نمی نشیند.
نویسنده ابتدا اصل را بر این گذاشته است که این کماندوهای آمریکایی آدم کش و ظالم اند و وقتی هنوز هیچ اتفاقی هم نیفتاده است با ماشین های خود گل ها را زیر می گیرند و مخاطب را منتظر این می نشاند که جنایت بعدی این جماعت گرگ صفت چیست. در حالی که شاید بایستی به گونه دیگری عمل می کرد. مخاطب یا از قبل به ظالم بودن این نظامیان و تفکرات سردمداران شان اعتقاد دارد که با نشان دادن صحنه های فجیع و دلخراش چیزی به او اضافه نکرده ایم و یا این که اعتقاد اولیه به این مفهوم ندارد که نمی تواند با پیش فرض نویسنده و کارگردان خود را هماهنگ کند. شاید بهتر بود به جای ردیف کردن سلسله ای از جنایت ها در یک مدرسه که به نوعی بعضا قابل پیش بینی اند، با ایجاد تعلیق های منطقی بیشتر به مخاطب اجازه داده شود تا با اثر همراه شود و بتواند حرف کارگردان را به فرض اعتقاد نداشتن در مقام مخاطب باور کند و یا اگر اعتقاد هم دارد چیز جدیدی به او افزوده شود.
فیلم نامه «فرشتگان قصاب» فیلم نامه خاصی نیست و در بسیاری از موارد از ضعف در منطق داستانی هم رنج می برد. روح یک زن که تا پایان فیلم در انباری مخفی شده است و می خواهد بچه ها را هم فراری دهد ولی خود هم اواخر داستان متوجه روح بودن خودش می شود. سرباز آمریکایی که شانه اش تیر می خورد ولی تا پایان ماجرا اگر چه نشسته است اما نقش خود را ایفا می کند و بحث هم می کند. نویسنده قصد داشته تا همه چیز را در همین چند دقیقه فیلم نشان دهد برای همین همه اتفاقات در یازده سپتامبر می افتد تا اهداف لشگرکشی آمریکا هم از زبان نقش اول فیلم که کتک خورده و به چوبه دار بسته شده است به صورت کاملا شعاری زیر سوال برود و برای این که ظالم بودن آن ها را نشان دهد، دیوارهای لیزری را به نمایش می گذارد که سربازان آمریکایی در کلاس های بعد از انفجار اول جای گذاری کرده اند بی آن که هیچ دلیل منطقی برای نصب چنین تکنولوژی در کلاسی وسط بیابان که تعدادی بچه مدرسه ای کشته شده افتاده اند و دور تا دور آن با سربازهای مسلح محافظت می شود وجود ندارد ولی نشان دادن همه این ها برای اثبات قصاب بودن این منادیان صلح به نظر کارگردان ضروری رسیده است.
فرشتگان قصاب عالی نیست شاید تا خوب بودن هم فاصله داشته باشد ولی می تواند تجربه خوبی برای کارگردان باشد تا در کارهای بعدی اش گامی به جلو بردارد. حرکتی به سوی عالی شدن....
یادداشتی درباره "قصه عشق پدرم"
یک پدر یا یک پدر شهید؟
محمدرضا ورزی با کارهای تاریخی اش شناخته می شود و انتظار اولیه مان هم بر این بود که «قصه عشق پدرم» هم باید موضوعی تاریخی داشته باشد. اما ورزی با این کار تجربه جدیدی را در پیش گرفته هم چنان که محمدرضا شریفی نیا هم با تهیه کنندگی این فیلم، اولین تجربه خود را در این کسوت پشت سر گذاشته است.
حقیقت ماجرا این است که اگر شریفی نیا بعد از فیلم بیان نمی کرد که دوست داشتم تا اولین کاری که تهیه می کنم در مورد دفاع مقدس باشد، سخت بود که این کار را فیلمی مربوط به دفاع مقدس بدانیم. چنان که اسم فیلم نیز رویکرد داستان را نشان می دهد. فیلم از قصه عشق پدری نسبت به فرزندش حرف می زند که سال ها از رفتن او به جبهه می گذرد ولی خبری از او نرسیده است. پدری که از همان دوران کودکی رضا فرزند کوچکش، او را بیشتر از دو فرزند دیگرش دوست داشته است و در این سال ها هم آن چنان در فراق فرزندش سوخته است که صدای دختر و پسر دیگرش را هم درآورده است. فیلم همان طور که کارگردان در جلسه نقد فیلم می گوید در تجلیل از شخصیت پدر است و در این کار هم موفق بوده است ولی به جرات می توان گفت تنها تجلیل از پدر؛ نه تجلیل از یک پدر شهید. چرا که اگر فرزند پدر داستان بر اثر اتفاق دیگری هم مفقود می شد چنان خللی به روند داستان وارد نمی آمد. شهید بودن هیچ ممیزه خاصی در فیلم به نمایش نمی آورد. نه خانواده ای است که رنگ و بویی از شهادت و جنگ برده باشد و نه انتظاری از جنس همه پدر و مادران مفقودالاثر ها که در جامعه همه شاهد هستند. باید به این نکته بسیار دقت داشت هر فیلمی که چند سکانس آن در معراج شهدا گرفته شده باشد و حتی یکی از نقش های فیلم به شهادت رسیده باشد، لزوما فیلمی دفاع مقدسی نیست. چنان که قصه عشق پدرم یک فیلم دفاع مقدسی نیست ولی از این باب که به جای همه فیلم هایی که به مادر و احساسات مهربانانه او می پرداختند، به عشق پدر به فرزند پرداخته است، جای تحسین و تمجید دارد.
داستان فیلم واقعا از تعلیق مناسبی برخوردار است و مخاطب را با مسئله ای روبرو می کند که به هیچ وجه انتظارش را نداشته است و این برای نویسنده فیلمنامه یک نقطه بسیار مثبت به حساب می آید اما نوع پرداختن به آن مساله دچار ضعف هایی بود. تخیلی بودن بازگشت رضا پس از این همه سال را مخاطب انتظار ندارد اما پس از این که متوجه این قضیه می شود و به دقایقی که واقعا بازگشت رضا را باور می کرده است در ذهن خود مراجعه می کند می بیند که حق با او بوده است و حس می کند که مخاطب را گول می زده است. صحنه ای که رضا که در تخیل پدرش بازگشته است به درب خانه شان می رود و متوجه می شود که از آن جا اسباب کشی کرده اند یا در خیابان راه می رود و تنه مردم به تنه اش می خورد یا از سازمان نظام پزشکی آدرس پزشکی که دوست پدرش است و از قضا داستان تخیلی بازگشت را هم او فراهم کرده است را به دست می آورد یا اتفاقاتی از این دست را نمی توان به هیچ وجه در ضمن داستان هضم کرد. گذشته از این بسیاری از دیالوگ ها هم خیلی سطحی و غیرقابل باور نوشته شده است که مخاطب را تا حدودی آزار می دهد. به این مساله اضافه کنید بازی بعضی از بازیگران فیلم را که گویا خیلی نتوانسته اند با نقش خود ارتباط برقرار کنند و به همین خاطر مخاطب نیز نمی تواند آن ها را باور کند.
قصه عشق پدرم مضمون و محتوای خوبی دارد. کاش ساخت بهتری هم می داشت تا بیشتر و بهتر بتوان از آن دفاع کرد.
***پایگاه خبری تحلیلی سینما انقلاب را هم ببینید. تحلیل گفتمانی جشنواره فیلم فجر..
به نام حضرت دوست