هر چه تلاش کنی باز هم خفاش نمی تواند بفهمد نور چیست .
هر چه تلاش کنی باز هم خفاش نمی تواند بفهمد نور چیست .
چند روزی است که بعضی ها که گویی خیلی سوخته اند از حضور نه دی گونه مردم در خیابان نوزده دی قم در استقبال از حضرت ماه و دیدن لحظه هایی که اصلا انتظارش را نمی کشیدند؛ همان لحظه هایی که چندی بود خلاف آن را تبلیغ می کردند. تاب نیاوردند جمع شدن این همه ستاره را به دور ماه و اِن قُلت وارد می کنند بر این همه نور. نور است دیگر. خفاش که طاقت نور ندارد. چون تا به حال نور ندیده اند آن چنان تفسیر می کنند این عظمت را که فقط سنگ ها را به خنده نمی اندازد. کافر همه را به کیش خود پندارد. وقتی نتوانند فراسرزمینی بودن عشق به ولایت را درک کنند، با دیدن چند طلبه خارجی مقیم قم در استقبال می گویند استقبال کنندگان را از آفریقا آورده اند. وقتی نتوانند ببینند عشق به ولایت سن و سال ندارد، چشم هایشان را به روی تصاویر هم می بندند و می گویند همه مستقبلین پیرمرد و پیرزن بوده اند. وقتی نتوانند عشق به ولایت را بفهمند، نمی توانند درک کنند یعنی چه که تهران را بدون ماه نمی توان تحمل کرد و باید قم رفت. کافر همه را به کیش خود پندارد دیگر. فکر می کنند چون خودشان اوباش را از شهرهای دیگر کرایه می کردند تا زورشان را به سطل زباله های شهرداری برسانند و بتوانند ادعا کنند که ما بیشماریم! لابد بقیه هم باید برای استقبال از مولایشان حتما پول بگیرند. سخت است، نمی فهمند. بعید نیست یک ماه دیگر هم بگویند خدا برای این که نشان دهد خیلی عبادت کننده دارد، حج را واجب کرده و برای تشویق امت، آب زمزم هم به جای ساندیس می دهد. همین است دیگر؛ نتوانی نور را ببینی فکر می کنی که بقیه هم در تاریکی اند. وقتی نتوانند نور را بفهمند و بخواهند خیلی هم ادعای فضل کنند و مثلا از منبع نور برایمان اثبات تاریکی کنند، علی را بر سر شیعیانش می کوبند، که علی از دویدن دور مرکبش نهی می کرد و سیدعلی شما، برایتان دست تکان می دهد. از قیاسشان خنده آمد حتی جنازگان را. می گویم نفهمیده اند نور را! علی(علیه السلام) از عشق منع کرد یا از رسوم جاهلی؟ آن علی دیگر را چه می گویند؟ علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، که مردمان همین سرزمین خاک مرکبش را از شلمچه تا طوس به تبرک برمی داشتند و او هم تحفه "سلسلة الذهب" دادشان.
عشق را که نفهمند، سخن از عقل می زنند در برابر عاشق. این حرف ها چیست؟ می گویند در مسائل اجتماعی باید با عقل رفتار کرد نه عشق. معلوم می شود که هنوز عشق را نشناخته اند. چه کنیم که می گویند : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / بگذار تا بمیرد از درد خودپرستی. مثلا می خواهند با این حرف ها ما را در شور انقلابی خود سرد کنند. زهی خیال باطل. درست است که عقل و عشق دو چیزند ولی حکما که در تضاد با هم نیستند. اگر به حرف این ها باشد یاران ابی عبدالله(ع) کدامشان عاقل بودند؟ حسین فهمیده هم که دیگر مصداق کامل بی عقلی نیست؟ نمی توان عاقلانه عاشق بود؟ البته قطعا با عقل های مادی اینان این مسائل قابل درک نیست؛ عشق عاقلانه!
چه تلاشی است؟ خفاش که نور را نمی فهمد. تا چندی قبل فکر می کردم این ها خود را به تاریک بینی می زنند و نمی خواهند نور را ببینند ولی مدتی است فهمیده ام که این ها همه حرف است. هر چه تلاش کنی باز هم خفاش نمی تواند بفهمد نور چیست .
به نام حضرت دوست