دست نوشت
فرض کنید یک جوان قدکوتاه که تازه پشت لب هایش سبز شده در کوچه و در حضور دیگران جلوی بزرگ و ریش سفید محله ای را بگیرد و او را تهدید کند که اگر این چنین نشود، چنین و چنان می کنم. این صحنه اگر چه باعث خنده همه شاهدان ماجرا می شود، اما بیشتر از آن باعث رفتن آبروی آن بزرگ محله می شود؛ نه به خاطر این که از چیزی باید بترسد، بلکه به خاطر این که توسط یک الف بچه تهدید! شده است. به زبان کوچه و بازار خیلی افت دارد این تهدید خنده دار برای یک بزرگ مورد احترام. باز اگر یک لات قداره کش سبیل از بناگوش دررفته! این چنین تهدید می کرد، باز هم می گفتیم حداقل تهدیدکننده سرش به تنش می ارزد و ارزش جواب دادن دارد ولی... حکایت این تهدیدهای اخیر این شیخک های اماراتی هم، قضیه همین داستان ماست. این داستان تهدیدها و شاخ و شانه کشیدن های این همسایه های جنوبی تازه به دوران رسیده ما هم بدجوری برای ما افت داشته است. اگر آمریکا تهدید می کرد که همیشه این کار را می کند، باز می گفتیم برای خودش مثلا ابرقدرتی است یا اگر با خیلی اغماض این صهیونیست های ... مثل همیشه تهدید می کردند، ارزش داشت که جوابشان را بدهیم که شما عددی نیستید و می توانید امتحان کنید قدرت جمهوری اسلامی را و ... . اما وقتی یک کشوری که اگر 20 تا از رویش کپی هم کنیم و بگذاریم کنار هم باز هم به اندازه ایران نمی شود و عمرش هم از خیلی از مسئولینش کم تر است، از این حرف ها می زند، خدایی خیلی افت دارد. جواب دادن را که اصلا صحبتش را نکنید. چند باری که دور هم جمع شدند و برای این که بگویند ما هم مهم هستیم، در بیانیه هایشان گفتند خلیج عربی، هیچی نگفتیم، هر روز پر رو تر می شوند. فکر کنم پس فردا بیایند بگویند استان زنجان هم برای ماست و اصلا خودتان هم می گویید زنجان؛ که اصلش مثنی کلمه زنج بوده که با ان تثنیه بسته شده است. زنج هم که ... (چون نمی دانم چه ادعایی می خواهند بکنند، بقیه اش رو سه نقطه گذاشتم.) یکی نیست برادرانه کمی این شیخک ها که خیلی اتفاقی کنار اتاق خواب هایشان چاه نفت کشف شده است و پول دار شده اند را نصیحت کند که اگر چه الان نقشه ایران شبیه گربه است ولی آن موقع که اربابان انگلیسی تان می توانستند با چند چشم غره گوشه ای از این شیر بزرگ را از چنگ حکام بی غیرت این مملکت در آورند، گذشت. این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. بازی کردن با دم این شیر مستحکم بد اثراتی دارد برای این حکام کشورهای کوچولو. باور نمی کنید این گوی و این میدان ... بعدا نوشت: حقیقتا سخت است از ادعای این کشورها درباره خلیج فارس و جزایر ایرانی نوشت ولی یاد مناظرات انتخابات ریاست جمهوری 88 نیفتاد. یکی از شیرین ترین خاطرات انتخابات 88 با همه تلخی هایش. «دول الخلیج العربیه» و شیخ بی سوادی که عمامه بر سر داشت ولی هنوز نمی دانست که العربیه به دول بر می گردد یا به خلیج! شرایط الان کشور ما، شرایط خاصی است. شاید مثل همیشه. چند وقتی هست که تنش های همیشگی جمهوری اسلامی و غرب به اوج خود رسیده است. تهدیدهای بسیار برای حمله نظامی، تحریم صادرات نفت ایران، تحریم های هوشمند تکنولوژی های مورد نیاز، تحریم بانک مرکزی توسط بعضی کشورها و چندین مورد دیگر نشان دهنده رسیدن تنش ها به بالاترین حد خود در سی و اندی سال گذشته است. اضافه کنید به اتفاق بالا، «بیداری اسلامی» را که تقریبا به هیچ وجه آن گونه که غربی ها می خواهند تا کنون پیش نرفته است و فلش گرایش خود را تا حد زیادی به سمت اسلام و آرمان هایی که همان آرمان های انقلاب اسلامی است، گرفته است. باز هم اضافه کنید ناتوانی دولت های غربی و عربی را در پیاده کردن نقشه هایشان در سوریه و به قول خودشان شکست در برابر ایران و در آخر مذاکرات هسته ای اخیر را که باز هم یک برگه تقریبا برنده برای ایران بود. *** اگر بخواهیم در این دست نوشت کوتاه از یک نگاه جوان، به مسئولین در گوش دادن به حرف های رهبری نمره بدهیم، وجدانمان کمی ناراحت می شود اگر به خیلی از مسئولین بخواهیم نمره قبولی دهیم. از ابتدای سال 91، آیا می شود طرفداران هر کدام از اشخاصی که در قوا مسئولیت دارند، شمارش بنمایند که چند کار در این مدت برای مردم انجام داده اند و در مقابل چقدر وقت خود را برای دعوا!!! با سایر قوا صرف کرده اند؟ این بدین معنا نیست که دولت سفر استانی به هرمزگان نرفته است و طرح های عظیمی را در خراسان افتتاح و در مازندران کلید نزده است و یا مجلسی ها بودجه را بررسی نکرده اند یا هیچ مصوبه مهمی نداشته اند ولی اگر به صورت گذرا هم شمارشی بکنیم، قطعا دعواهای این مسئولین بیشتر به چشم می آید؛ دعواهایی که سودی که برای مردم ندارد هیچ؛ چشم مردم را پر از دود کرده است. پس از جلسه معروف سوال از رییس جمهور، – که به نظرم نه سوال ها و نه جواب ها خیلی به خاطر مشکلات مردم نبود – رییس جمهور در آخرین روزهای سال شخصی را که تقریبا درباره حساسیت مجلسی ها به او و سابقه او مطمئن بود، به ریاست یکی از بزرگترین سازمان های دولتی منصوب می کند. ( 1- 0 به نفع دولت ) *** این داستان این گونه که از ظاهرش بر می آید، حداقل در این یک ماه و اندی از پایان عمر این مجلس هم چنان باقی است و کسی اصلا به فکر این نیست که به حرف های رهبری حداقل چندروزی و برای ظاهر سازی گوش کنند، به فکر دردهای مردم باشد تا بلکه فشارهای اقتصادی بر مردم کاهش پیدا کند و ... کاش این داستان ادامه نداشت!!! بچه تر که بودیم، هر وقت بزرگ تر ها می خواستند نمونه یک سیاستمدار زبردست و چیره و به قول خودمان »چرچیل» را در کشورمان مثال بزنند، قطعا همه می گفتند آقای هاشمی. این نظر اصلا محدود به کسانی نبود که از حامیان هاشمی باشند. حتی کسانی که مخالف او نیز بودند قبول داشتند که هاشمی یک سیاستمدار است. سیاستمداری که آداب دنیای سیاست را خوب می شناسد و ... . *** آیت الله هاشمی رفسنجانی در آخرین روزهای سال 90 با یک نشریه مطالعاتی مصاحبه می کند و آن جا از نامه ای صحبت به میان می آورد که به امام راحل(ره) نوشته بوده است و ضمن سوالاتی که مطرح کرده بوده است، می پرسد که چرا نبایستی با آمریکا مذاکره کنیم و دلایلی را هم برای این نظرش که از فحوای کلامش بر می آید که هنوز هم بر سر حرفش ایستاده است، بیان می کند و در دیدار نوروزی اش با فراکسیون اقلیت مجلس هم از حرف هایش دفاع می کند و مخالفت حضرت امام (ره) با مذاکره با آمریکا را نمی پذیرد و بیان می کند که اگر امام با حرف هایم مخالف بود، حتما در همان زمان پاسخ من را می دادند. *** در همین چند روزی که از انتشار این حرف گذشته است، اعتراض ها به این موضع گیری کم نبوده است و جالب این که اغلب هم از بیانات حضرت امام و سیدنا القائد استفاده می کنند برای رد این نظر. و جالب این جا که شاید کم تری موردی را بتوان در صحبت های امام و رهبری یافت که این چنین و با این صراحت و با این کثرت موضع گیری کرده باشند و گویی درباره تاریک بودن شب سخن می گویند، به همین بداهت و سادگی. اما چه می شود که من جوان باز هم باید شک کنم به سیاستمدار بودن آقای هاشمی؟ یعنی او واقعا نظر امام را در این باره نمی داند؟ اصلا جدای از نظر امام و رهبری، عقل سلیم در شرایط فعلی ما و با آرمان ها و اعتقادات ما، اجازه چنین کاری می دهد؟ آیا چنین مسئله حساس و بنیادینی، محلی برای اختلاف سلیقه ها هست و یا این که در این مسایل صرفا باید تابع ولی امر بود؟ فکر نمی کنم «علی مطهری» هم اختلاف نظر در این مورد مهم را با ولی فقیه، مصداق عدم تبعیت نداند؟ آیا واقعا هاشمی نظر رهبری را نمی داند و یا ... ؟ *** داشتم صحبت های سیدنا القائد را جستجو می کردم در این باره. خیلی کوتاه و گذرا. من که نظر ایشان را می دانستم ولی اگر یک نفر بدون هیچ سابقه ذهنی هم فقط چند دقیقه ای نگاه کوتاهی می افکند به این صحبت ها قطعا متوجه می شد نظرات صریح ایشان را و قطعا نمی فهمید علت این صحبت های سردار سابق سازندگی را و ... (( کسانی که دم از مذاکره با آمریکا می زنند، یا از الفبای سیاست چیزی نمی دانند، یا الفبای غیرت را بلد نیستند، یکی از این دو تاست. ( 1/3/81 ) )) (( الان ورد و ذکر عده ای مذاکره با آمریکا شده است! چه مذاکره ای؟! می گویند با آمریکا مذاکره کنید تا موذیگری نکند، فشار وارد نیاورد، تهدید نکند و منافع ملی ما را رعایت نماید. .... مذاکره مشکلی را حل نمی کند. ..... مذاکره با آمریکا البته برای دولت آمریکا مفید است. با مذاکره، او جای پایی پیدا می کند تا بتواند خواسته های خود را بیشتر تحمیل کند و توقعات خود را انبوه تر بر سر این ملت و دولت بریزد. ( 11/2/81 ) )) (( بنده مبنائا به مذاکره معتقدم؛ اما مذاکره با که بر سر چه؟ مذاکره برای رسیدن به یک قدر مشترک؛ دو طرف باید هم دیگر را قبول داشته باشند؛ یک حد وسطی هم وجود داشته باشد. مذاکره کنند تا به این حد وسط برسند. آن طرفی که شما را اصلا قبول ندارد. با اصل وجود شما به عنوان جمهوری اسلامی طرف است، با او چه مذاکره ای می توانید بکنید. او صریحا می گوید که با نظام دینی مخالف است؛ با نظام جمهوری اسلامی به خصوص مخالف است ... این مذاکره به چه نتیجه ای می تواند منتهی شود؟ ( 27/12/80 ) )) (( امام بالاتر از مذاکره را گفتند؛ فرمودند: اگر آمریکا آدم شود، ما با او رابطه هم برقرار می کنیم. یعنی اگر از خوی استکباری دست بردارد ...... اما واقعیت این نیست. ( 27/12/80 ) )) (( ما با ملاحظه همه جوانب و با مطالعه همه تجربه ها و ...... به این نتیجه می رسیم که نه فقط رابطه با آمریکا، بلکه مذاکره با دولت آمریکا امروز برخلاف مصالح ملی و منافع ملت است. این یک نظر متعصبانه نیست؛ این یک اندیشه و فکر است؛ ..... کسانی که دم از مذاکره می زنند ـ که البته سوء نیت ندارند، دچار غفلتند ـ توجه ندارند که مذاکره با آمریکا در هر یک از قضایایی که این دولت در آن برای خودش ایده و منفعتی تعریف کرده است هیچ فایده ای ندارد. ( 8/8/80 ) )) *** حقیقتا وقتی شروع به نوشتن این دست نوشت کردم قصدم این نبود که این همه صحبت از حضرت آقا نقل کنم و فقط می خواستم اشاره ای به بعضی صحبت های ایشان کنم، اما الان هر چه بیشتر نتایج جستجو را می خوانم جملات ناب تری پیدا می کنم. از طرفی دلم نمی آید که نیاورمشان و از طرفی طویل می شود این دست نوشت. چه باید کرد؟ اشکالی ندارد. فقط یکی دو تای دیگر را می گذارم و باقی را جستجو کنید در نرم افزارهای موجود یا سایت سیدنا القائد. *** (( این که بعضی بردارند طبق میل دل کارشناسان سیای امریکا، دم از نزدیکی و مذاکره و ارتباط بزنند و فضا را عادی سازی کنند، این بزرگترین توهین و خیانت به این مردم است. ( 5/5/79 ) )) (( شما وقتی با کسی قهرید، وقتی با کسی حرف نمی زنید، رودربایستی هم ندارید. در مقابل هم، هیچ حالت توقعی وجود ندارد. اما وقتی با کسی مذاکره شروع شد، .... آن وقت اول شروع تحمیلات است. ..... این است که روی مذاکره فشار می آورند. اصرار می کنند که ایران چرا نمی آید با ما مذاکره کند؟ عده ای هم که آدم های ساده لوحند، یا نمی دانم، مرعوبند، یا بی اطلاعند، یا غیر سیاسی اند، در داخل خودمان این حرف ها را تکرار می کنند. من نمی دانم می فهمند چه دارند می گویند؟ ( 12/8/72 ) )) *** مثلا می خواستم این دست نوشت را که بعد از طویل مدتی می نویسم کوتاه باشد. نشد. تازه صحبت های حضرت امام را هم اصلا نیاوردم. اما چه فرقی می کند؟ کدامیک از نظرات امامانمان با هم فرق داشته است که این یکی ... پرویز شیخ طادی در "روزهای زندگی" این بار به گونه ای دیگر دفاع مقدس را دیده است. در این فیلم، دکتر امیرعلی علوی، پزشک توانمندی که به همراه همسر خود در خط مقدم جبهه به معالجه مجروحان می پردازد، نقطه تمرکز فیلم است و به مسئله پزشکان در جنگ پرداخته شده است. بازی عالی حمید فرخ نژاد در نقش دکتر و هم چنین بازی خوب خانم هنگامه قاضیانی در نقش لیلا همسر دکتر که خود نیز پزشک است، باعث شده تا این نقطه تمرکز فیلم موفق و قابل قبول به نمایش درآید. داستان مربوط به چند روز قبل و بعد از پذیرش قطعنامه 598 است. قبل از پذیرش قطعنامه، بیننده شاهد سختی ها و مرارت هایی است که پزشکان برای پیران و جوانان مجروحی است که در نبرد با دشمنان انقلاب زخمی شده اند. انصافا کارگردان توانسته است حس سختی کارها، فشار، کم بود امکانات و ... را برای مخاطب ترسیم کند. پزشکی که اگر چه طبیب بسیار ماهری است، اما دوست خوبی برای رزمنده ها هم هست و حتی در آخرین لحظات قبل از شهادت، علی رغم مشغله زیادش، مثل یک دوست صمیمی با یک رزمنده در آستانه شهادت برخورد می کند. از همه وجودش برای جنگ مایه می گذارد و از نظر مخاطب هیچ فرقی با رزمنده سلاح به دست ندارد که البته واقعا هم ندارد. در ادامه داستان ناگهان خبر پذیرش قطعنامه اعلام می شود و ناراحتی ای که در خاطرات همه رزمندگان شنیده ایم و خوانده ایم، در صورت همه بچه ها از جمله تیم پزشکی به چشم می آید. در این میان سامان، پزشک جوانی که از ابتدا هم معلوم است که از جنس "دکتر علوی" ها نیست، خوشحالانه از پایان جنگ استقبال می کند و بقیه را هم به شادی فرا می خواند. شاید یکی از مهم ترین نقاط ضعف داستان، این باشد که مخاطبی که جنگ را ندیده است و حس و حال علوی و سایر رزمندگان را درک نکرده است قطعا حق را به سامان صلح طلب می دهد، گویا که ناراحتی بچه های دیگر از تمام شدن کشت و کشتار است، این ها عاشق جنگ و خونریزی اند، که اگر چه احتمالا نویسنده و کارگردان چنین منظوری را دنبال نکرده باشند ولی حداقل این است که نتوانسته اند آن چیزی را که احتمالا در ذهن داشته اند از این سکانس از کار دربیاورند. چنان چه حمله رزمنده ها به سمت جعبه های شیرینی و شربت جشن پذیرش قطعنامه را هم در هیچ کتاب خاطره ای کسی نقل نکرده است و یا حداقل ما نشنیده ایم. شادی "سامان" ها خیلی ادامه نمی یابد و خیلی زود بعثی ها حمله می کنند و در شرف اشغال منطقه و حتی درمانگاه قرار می گیرند. باز هم مخاطب شاهد جهاد طبی، تیم پزشکی است که در نهایت مجبور می شوند به همراه رزمندگان مجروح به داخل پناهگاه مخفی بروند و ادامه ماجرا تا زمانی که منطقه دوباره به دست رزمندگان اسلام می افتد. یکی از نکات مثبت این فیلم نمایش روحیه انسان دوستی رزمندگان است که پاسخی است به همه ذهن هایی که فکر می کنند بچه های جبهه و جهاد، خشونت طلب و افراطی اند. دکتر حتی سرباز عراقی را که در شرف مرگ است، با تنفس مصنوعی نجات می دهد و از کشتن سرباز عراقی دیگری که با هم گلاویز شده اند، خودداری می کند و در برابر نیروهای خودی هم حتی با این که نابینا شده است از هیچ اقدامی دریغ نمی کند – به اعتراف شاید بسیاری از بینندگان فیلم صحنه تمیز کردن نجاست هایی که از رزمندگان ناخواسته و البته با اصرار خود دکتر رها شده است جزو زیباترین صحنه ها به شمار می رود - اما در کنار این، بعضی کارهای شخصیت های داستان به هیچ وجه از نظر مخاطب معقول به نظر نمی آید. دکتر علوی برای معالجه بسیجی که ترکش به قلبش خورده است به همسرش دستور می دهد که در حضور ده ها عراقی، از پناهگاه خارج شده و ست کامل جراحی بیاورد. مخاطب اصلا فلسفه این نوع دوستی را درک نمی کند که به خاطر یک نفر جان 50 نفر به خطر بیفتد. به خصوص که علی رغم موفقیت لیلا، باز هم جوان شهید می شود. داستان هم در این دقایق دچار یک نواختی می شود. چند دقیقه یک بار مجروحی شهید می شود و پرستار یا دکتری هم که به علتی از پناهگاه بیرون رفته است به شهادت می رسد که برای مخاطب تقریبا خسته کننده به نظر می رسد. فرار تعدادی از مجروحین با یک نفربر عراقی به سمت نیروهای خودی هم در دل منطقه مورد تسلط دشمن، مسئله دیگری است که از لحاظ منطق داستانی تا حدی دچار اشکال است و برای مخاطب به هیچ وجه قانع کننده نیست. در مجموع "روزهای زندگی" تا حد زیادی توانسته است روزهایی از زندگی مقدس مجاهدان فی سبیل الله را نشان دهد، مجاهدانی که بعضی با لباس های خاکی و تفنگ و نارنجک به دست و بعضی با روپوش های سفید و با علم و اعتقادشان می جنگند. فیلمی که توانسته بود تا حد زیادی از فضای فانتزی بعضی فیلم های مثلا دفاع مقدسی خود را رها کند. اما دفاع مقدس هنوز نکات بسیار ظریفی در دل خود داراست که بتوان از آن ها آثاری ده ها برابر عالی تر خلق کرد. به امید آن روزها ... ان شاءالله بعدا نوشت: نامزدهای نخستین جایزه سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی هم انتخاب شدند. اطلاعات بیشتر را در سینما انقلاب www.cinemaenghelab.com ببینید. یاعلی حتی قبل از این که فیلم را دید بایستی به احترام ابوالقاسم طالبی تمام قد ایستاد به خاطر جرات و جسارتش؛ که سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساخته است آن هم درباره ماجرای مهمی به نام "فتنه 88". فکر می کنم به این مسئله رسیده باشیم که در کشور ما دفاع کردن علنی، اگر سخت تر از فحش دادن نباشد، قطعا و برخلاف ظاهرش، راحت نیست. دیدن اماره هایش هم خیلی سخت نیست. این دفاع اگر بخواهد در حوزه ای به نام سینما هم رخ دهد که دیگر نور علی نور است. در این جا اگر "پل چوبی" ساختی و علنی برای فتنه فیلم بسازی مشکلی برای ورود به جشنواره نداری ولی اگر در دفاع از نظام بخواهی فیلم بسازی و از هفت خوان رستم نهادهای نظارتی هم گذر کنی، روبرو خواهی شد با جماعتی که فیلم را ندیده، دعوت به تجمع می کنند علیه فیلمی که فقط شنیده اند موضوع فیلم علیه آن هاست البته با ادعای آزادی بیان اضافه! در این فضا که قبل و بعد از دیده شدن فیلمت، از جماعت منورالفکر انواع و اقسام حرف ها را خواهی شنید و مجبور به تحمل خواهی شد (و یا حتی هم چون بعضی بازیگران فیلم های قبلی مجبور به عذرخواهی!!!) جسارت ساختن "قلاده های طلا" شایسته ستایش است؛ بی شک. حتی اگر فیلم ضعیف می بود. که به هیچ عنوان این گونه نیست. از ابوالقاسم طالبی که در کارنامه اش "دست های خالی" و "نغمه" را دارد هم انتظار فیلم ضعیف نیست. "قلاده های طلا" داستان پشت پرده فتنه 88 است. داستان مامور MI6 که به تهران می آید و به همراه نمایندگان سایر جریان های! اپوزیسیون، برای به آشوب کشیدن تهران پس از انتخابات ریاست جمهوری با اسم رمز تقلب بزرگ فعالیت می کنند و از آن سو "قلاده های طلا" داستان مقابله اطلاعاتی نظام است با فتنه 88 که از قضا جاسوسی از دشمن را هم در خود جای داده است. فیلم می تواند لقب سیاسی ترین فیلم سینمای ایران را به دوش بکشد. از آن جایی که هم چون بسیاری از فیلم ها، این گونه نیست که در کنار داستان اصلی خود نیم نگاهی هم به فضای سیاسی داشته باشد. داستان فیلم، روزهای قبل و بعد از انتخابات است که آن را از زاویه درگیری اطلاعاتی دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی و سرویس های اطلاعاتی دشمن به تصویر می کشد. به شخصه قبل از دیدن فیلم، نگرانی «داستان نداشتن» این فیلم را داشتم. اما اگر چه فیلم به صراحت به مسائل سیاسی می پردازد، اما سیر داستانی خود را هرگز از دست نمی دهد. داستان تعلیق های بسیاری دارد که مخاطب را به همراه خود می برد و اجازه پیش بینی سرانجام داستان را به او نمی دهد. مخاطب تا آخرین سکانس نمی تواند نیروی نفوذی در وزارت اطلاعات را تشخیص دهد و هر از گاهی به یکی از شخصیت های داستان شک می کند تا این که در سکانس آخر نفوذی اصلی را می شناسد و این خود یک موفقیت برای نویسنده اثر است که گره داستان را برای مخاطب از پیش باز شده نگذارد. این موفقیت در داستان پردازی – که البته قطعا بهتر از این نیز می توانست باشد – با وجود این نکته است که نویسنده دست بازی برای خلق یک اثر درام یا عاشقانه نداشته است و مجبور بوده است در ضمن یک سری وقایعی که حقیقت دارند و حتی در مواردی شبیه یک مستند سیاسی در اثر نمایش داده می شوند، به داستان سرایی بپردازد که سختی کار را دوچندان می کند و اگر در نقد به این نکته توجه نشود باعث جامع نبودن نقد و البته تاحدودی بی انصافی خواهد شد. اما در کنار این، داستان فتنه ای که ابوالقاسم طالبی به تصویر می کشد، دارای یک نقص بزرگ است. فتنه 88 قلاده های طلا، یک نبرد اطلاعاتی بین وزارت اطلاعات از یک سو و سیا و موساد و ام آی 6 از سوی دیگر است که در این میان از نیروی انتظامی هم برای آرام کردن فضای جامعه استفاده می شود. خلاء تصویر فتنه این فیلم حضور بخش مهمی از جامعه به نام "مردم" است. مردمی که از یک سو فریب این دستگاه های سیاسی را خورده اند، تنها با نیروی انتظامی مواجه می شوند در حالی که فتنه به فرموده حضرت آقا یک بیماری بود که تنها با حضور مردمی بهبود یافت. بسیج در فیلم فقط برای دفاع از پایگاهی که مورد حمله قرار گرفته است، از خود دفاع می کند و نقشی در اتفاقات سطح جامعه ندارد و این تصویر با تصویر دیر رسیدن ها و ناکارآمدی های یگان ویژه ها در بعضی موارد در فتنه 88 خیلی هم خوانی ندارد که شاید بتوان این مسئله را هم به خاطر غالب بودن نگاه جاسوسی و ضدجاسوسی در فیلم دانست. اما رفع این مسئله می توانست بر غنای اثر بیفزاید. یکی از مهم ترین محاسن قلاده های طلا بازیگران آن است. بازی ها متوازن است و به نوعی فیلم چند بازیگر نقش اول دارد. حقیقتا علی رام نورایی (در نقش مامور ام آی 6) خوب از پس نقشش برآمده است. حمیدرضا پگاه خوب بر شخصیت نقشش فائق شده است. شریفی نیا تجربه مامور اطلاعاتی را هم مانند بسیاری از نقش های سابقش خوب پشت سر گذاشته است. حتی نقش های کوچک را هم بازیگران خوب بازی کرده اند و این را باید موفقیت عملکرد کارگران دانست. کارگردانی که در دست های خالی هم حقیقتا خوب بازی گرفته بود از بازیگرانش. این موفقیت کارگردان را در صحنه های خیابانی اثر هم بسیار بارز می توان مشاهده کرد. بی شک به نظر نگارنده یکی از موفق ترین صحنه های فیلم، صحنه حمله به پایگاه بسیج است. اگر چه فرمانده پایگاه در بعضی موارد خیلی شعاری صحبت می کند اما صحنه های حمله در بعضی موارد خیلی تفاوتی با صحنه های مستند و واقعی ندارد و بسیاری از آن صحنه ها را شاید بتوان به عنوان یک صحنه واقعی از آن واقعه به یک مخاطب نشان داد. هنروران به جز بعضی موارد - نظیر صحنه تجمع در مقابل وزارت کشور که کم بودن هنروران را می شد با یک نمای نزدیک تر از جمعیت جبران کرد یا موارد کوچکی از این دست - خوب مدیریت شده اند و به عنوان یک نقطه مثبت در فیلم به شمار می آیند. هم چنین کارگردان تلاش کرده است تا هم زمان با نشان دادن اتفاقات خیابان های مرکزی تهران، با نمایش سایر مناطق شهر از فراز بالگرد این مسئله که ناآرامی ها هم محدود به چند خیابان پایتخت می شده است را به مخاطب بفهماند که به نظر برای ارائه چنین مطلب مهمی خیلی موفق بوده است و شاید جای پرداخت بیشتری داشت. قلاده های طلا خوب فیلمی است و یکی دیگر از نقاط مثبت کارنامه درخشان ابوالقاسم طالبی است. باید دست مریزادی گفت به او که آن را به امید گوشه چشمی از حضرت زهرا(س) ساخته است. اما انشاالله که این اولین گام اول در بصیرت افزایی سینمایی سرآغاز فصل جدیدی در سینمای ایران باشد که کارهایی به مراتب قوی تر را به انقلاب اسلامی هدیه کند. بعدا نوشت: سایت سینما انقلاب www.cinemaenghelab.com را از دست ندهید. تحلیل های فعالان جبهه فکری انقلاب اسلامی بر سی امین جشنواره فیلم فجر. یاعلی وارد شدن به عرصه سینمای کودک و نوجوان علاوه بر همه خصوصیاتی که یک اثر سینمایی دارد، نیاز مبرمی به عشق دارد و جسارت. عشق به دنیای بچه ها و سیر کردن در عالم بچگی و جسارت تحمل سختی های خاص این عرصه که برخلاف سینمای بزرگسال فروش آن چنانی را هم در گیشه پیش روی خود نمی بیند تا حداقل ارزش مادی آن جسارت را داشته باشد که باز هم برمی گردد به عشق. عشق به عالم کودکی. کارگردان «سلام بر فرشتگان» هم جسارت را داشته است و هم عشق. به خصوص این که در اولین اثر سینمایی خود، سینمای کودک را برمی گزیند و در بین همه موضوعات پیش رو، دست می گذارد بر شاید سخت ترین و البته لازم ترین موضوع این ژانر؛ سینمای دینی کودک. فرزاد اژدری در اولین اثر خود وارد موضوعی شده است که زیرساختی ترین مسائل تربیتی کودک را در پی دارد. که اثرات موفقیت یا عدم موفقیت او در ارائه الگوی مناسبی از مسائل حساسی چون "مرگ" و "فرشته" بر ذهن مخاطب کودک بسیار فراتر از حد تصور است. «سلام بر فرشتگان» داستان "شادی" دختر هفت ساله ای است که هنگام بیماری مادربزرگش، با دیدن فرشته های مرگ و زندگی که منتظر رسیدن دستور مرگ یا ادامه حیات مادربزرگش از سوی خدا هستند، معصومانه از خداوند درخواست می کند که هیچ کسی از جمله مادربزرگش نمیرد و خداوند نیز دعای خالصانه او را اجابت می کند و "بای بای خان" فرشته مرگ را به مرخصی اجباری می فرستد. با رفتن فرشته مرگ، دیگر هیچ موجودی نمی میرد و مشکلات ناشی از این قضیه کم کم زیاد می شود تا این که با نصیحت های فرشته زندگی، شادی برای پیدا کردن و بازگرداندن فرشته مرگ با اجازه مخصوص خدا راهی "عالم نور" می شود و با دعای معصومانه دوباره او، خداوند باز هم فرشته مرگ را به خدمت باز می گرداند و دنیا روال طبیعی می یابد و در نهایت رفتن مادربزرگ به آن دنیا نیز به فرمان خدا به تاخیر می افتد. پرداختن به مسئله عالم غیب و درست جا انداختن آن در ذهن مخاطب کار سختی است و اگر مخاطب کودک باشد، کار به مراتب سخت تر. اما از تک تک کلمات گفتگوهای بازیگران می توان فهمید که نویسنده و کارگردان بر اهمیت مسئله اشراف داشته اند و تلاش زیادی برای رساندن مفهوم صحیح به کودک های مخاطب خود به خرج داده اند و البته در این کار هم – اگر از کنار بعضیی جزییات با اغماض بگذریم – موفق بوده اند. بدترکیب و بدجنس نشان دادن فرشته مرگ و زیبا نشان دادن فرشته زندگی در ابتدای فیلم درست بر مبنای همان تصویری است که همه کودکان و حتی بسیاری از بزرگ تر ها از مفهوم مرگ دارند و همیشه از آن گریزانند. اما مخاطب با قدم گذاشتن همراه نویسنده تا اواخر داستان، می فهمد که حتی بد دیدن فرشته مرگ هم به خاطر تصور و پیش زمینه های ذهنی اوست و در مهم ترین تاثیر خود این که تا حدود زیادی می تواند به کودک در حال تماشای فیلم بفهماند که مرگ هم نعمت است. فرشته مرگ اواخر داستان لباس زیبا می پوشد و "شادی" و همه شادی های مخاطب فیلم او را هم مثل فرشته زندگی دوست دارند. پس از پایان فیلم کودک می تواند تصوری داشته باشد از عالم غیبی که هرگز ندیده است و همیشه داستان های غریبی از آن برایشان گفته اند. این که همه اتفاقات عالم با دستور خداوند انجام می شود و اتفاقات و تصادفات نیستند که سرچشمه تحولات عالمند. به جز انسان ها، موجودات دیگری نیز وجود دارند که فرشته نام دارند و همه جا هستند و چندین گزاره دیگر از این دست درباره عالم غیب که در فیلم نمود پیدا می کند. همان طور که گفته شد قطعا عوامل اصلی بیشترین تلاش خود را کرده اند، اما اگر ساخت فیلمی با این اهمیت از مشاوره های دینی بهره مند می شد، با پوشاندن خطاهای جزیی می شد که سلامی ناب تر به فرشتگان داد. مفهومی که از فرشته کودک دریافت می کند، بعضا دارای اشکال است. از طرفی کودک می شنود که فرشته ها پدر و مادر ندارند – که البته مفهومی بسیار بعید الذهن برای کودک است – و از طرف دیگر فرشته زندگی، در اطراف همه ما فرشتگان بسیاری معرفی می کند؛ از معلم مدرسه و راننده اتوبوس تا پلیس. اگرچه معرفی انسان های خوب به عنوان فرشته برای بچه ها چیز بدی نیست ولی وقتی که از فرشته عالم غیب سخن گفته می شود ناخودآگاه کودک به صورت طبیعی نمی تواند این مسائل را در کنار هم جمع کند و به خاطر نزدیک تر بودن به ذهن، فرشته ها را هم تا حد آدم های خوب پایین می آورد. در توصیف فرشته هم بعضا با نویسنده به مشکل برمی خوریم؛ فرشته زندگی داستان، بر خلاف ذات ملائکه پیر می شود و علت نمردنش فقط مرخصی بودن فرشته مرگ است! فرشته ی داستان می تواند با چشمک زدن کودک را سرکار بگذارد و یا حتی به او دروغ بگوید (در جایی که فرشته مرگ به دروغ به کودک می گوید که آن ها را نمی شناسد!) و مواردی از این قبیل که می شد بدون این که تاثیر خاصی بر روند داستان داشته باشد و خللی به موضوع وارد کند، در ترسیم مختصات شخصیت موجودی به نام فرشته در ذهن کودک رعایت گردد. شاید نکته مهم تری از نقدهای محتوایی فوق، روشی است که کارگردان برای جلب کودکان و برای تاثیرگذاری بیشتر از آن استفاده می کند و آن روشی نیست به جز راحت ترین و دم دست ترین کار یعنی استفاده از موسیقی و رقص. قطعا استفاده از شعر و موسیقی صحیح (شبیه قسمت هایی که شادی اوایل فیلم به کار می برد و گویا با جلوتر رفتن فیلم، کارگردان و نویسنده آن را فراموش می کنند) ابزاری مناسب برای جذب کودک هست ولی استفاده از موزیک های تند و رقص که حتی از سوی فرشته ها! صورت می پذیرد نمی تواند پذیرفتنی باشد. کارگردان می توانست به جای استفاده تا این حد از حرکات موزون (تا جایی که حتی نقشی برای شخصیتی که علیرضا خمسه اجرای آن را برعهده دارد نوشته شود که گویا وظیفه مهمی جز این کار ندارد و فقط برای افزایش جذابیت سمعی و بصری داستان اضافه شده است) برای جذاب کردن اثر خود از روش های ابتکاری دیگری استفاده کند که حداقل نقض غرض نباشد؛ استفاده از رقص برای آموزش مفاهیم متعالی دینی! «سلام بر فرشتگان» اگر از اشکالاتش بگذریم، در مجموع آن قدر خوب بود که بتواند مخاطب کودک را وادار کند بعد از دیدن این فیلم، بعضی وقت ها به ملائکه الهی به عنوان موجوداتی پاک و دوست داشتنی که هیچ گاه آن ها را ندیده است سلام دهد و این یعنی کارگردان در کار خود موفق بوده است. والسلام بعدا نوشت: اگر اهل سینما هستید و دغدغه سینمای انقلابی هم دارید حتما این سایت را از دست ندهید: سینما انقلاب: www.cinemaenghelab.com. یاعلی مدد 1. این روزها بحث تحریم نفت ایران توسط اروپا خیلی گرم است و از آن به بعد چند روزی است که طرح نفروختن نفت به اروپا قبل از آن 6 ماه مهلت هم خیلی داغ شده است. برای دلایل درستی یا نادرستی این کار و راه های برخورد با این عداوت رسمی دشمنان این ملت خیلی ها صحبت کرده اند و استدلال آورده اند، اما جدای از همه آن حرف ها و استدلالات درستی که مدافعان عدم فروش نفت به اروپا دارند، این فرصت به دست آمده، مهلت خوبی است برای آرزویی که خیلی وقت هاست که حرفش زده می شود و در عمل موفقیت چندانی نداشته است کاهش وابستگی اقتصاد ایران به نفت. 2. این خبر شاید در جار و جنجال های این روزهای سکه و ارز و تحریم و نفت و انتخابات و ... کم تر دیده شده باشد اما چیزی از اهمیت آن کم نمی کند؛ حکم اعدام مدیر یکی از بزرگترین سایت های مستهجن به نام سعید ملک زاده بعد از نزدیک هزار روز تائید شد. 3. از همان بچگی نمی توانستم درک کنم رابطه بین هزینه کردن و تبلیغات برای انتخاب شدن را با خدمت به خلق برای خدا؛ هنوز نمی توانم قضیه را هضم کنم که انسان برای کسب توفیق! خدمت به خلق خدا، انواع و اقسام هزینه ها و تبلیغات و لابی کردن ها و سخنرانی ها و ... را انجام دهد. نمی دانم شاید بزرگ تر شدیم بفهمیم این معادلات سخت و پیچیده دنیا را. ولی این را می فهمم که اگر هم جمع بین این ها ممکن باشد، از هر کسی برنمی آید. خیلی خودساختگی می خواهد یا همان تقوا. بعد نوشت: از این به بعد قصدی است بر نوشتن کوتاه نوشته هایی از بعضی اتفاقاتی که رخ نشان می دهد در عرصه سیاست و غیرسیاست. این دست نوشت اولین بسته از این کوتاه نوشته ها بود. ببینیم در ادامه تا یار چه می خواهد... . یاعلی رویترز امروز دوشنبه با اعلام موافقت اعضای اتحادیه اروپا با طرح «تحریم صادرات نفت ایران» در نشست بروکسل، از موکول شدن اجرای این طرح به تیرماه 91 خبر داد. امروز وزرای دارایی اتحادیه اروپا گرد هم جمع شدند و در نهایت خرید نفت از ایران را تحریم کردند اما زمان اجرای آن را برخلاف نظرات قبلی خود تا 6 ماه آینده به تعویق انداختند. این تحریم به چه معناست؟ هدف از آن چیست؟ تا چه حد بر اقتصاد ایران تاثیر می گذارد؟ آیا اروپا و سایر دنیا نیز از این عمل متضرر خواهند شد؟ راه حل جمهوری اسلامی در واکنش به این گونه محدودیت ها چیست؟ ایران چه مقابله ای می تواند با این اقدام آنان انجام دهد؟ و سوال هایی از این دست اولین سوالاتی است که با شنیدن خبر فوق به ذهن متبادر می شود که در این دست نوشت بر آنیم در حد وسع به آن ها پاسخ دهیم. بر اساس این مصوبه کشورهای عضو اتحادیه اروپا دیگر نمی توانند برای رفع نیاز نفت خود به ایران مراجعه کنند و نفت ایران را خریداری نمایند. غربی ها آن چنانی که خودشان در ظاهر اعلام می کنند در راستای فشار بر جمهوری اسلامی برای دست برداشتن از فعالیت های هسته ای خود که آن ها فعالیت برای دست یابی به سلاح های اتمی می خوانندش، تحریم هایی را برای افزایش صلح در جهان و برای جلوگیری از گسترش سلاح های اتمی علیه ایران وضع می کنند. اما این تنها ظاهری از ماجراست. داستان تلاش ایران برای دستیابی به بمب اتم! مدت زیادی است که به فرشی نخ نما تبدیل شده است تا آن حد که لئون پانتا وزیر دفاع ایالات متحده را مجبور به اعتراف کند که ایران به دنبال ساخت سلاح اتمی نیست. غربی ها خوب می دانند که ایران علاقه و حرکتی برای ساخت سلاح اتمی از خود نشان نداده است و همه بازرسی های آژانس هم این نکته را تصدیق می کنند و حتی یک برگ سند قابل اتکا در این زمینه ندارند که اگر داشتند و اصلا چنین چیزی وجود داشت مطمئن باشید به تحریم نفت و ... اکتفا نمی کردند. بعضی از مقامات غربی رسما اعلام کرده اند که باید از تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی جلوگیری کرد یعنی حتی اگر به دنبال سلاح اتمی هم نباشد، نباید به یک قدرت اتمی تبدیل شود. اما یک قدم فراتر از آن را که کمتر غربی ها رسما به آن اعتراف کرده اند، باید جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت منطقه ای موثر دانست. دشمنان ما خوب می دانند که ایران قابلیت الگو شدن برای ملت های منطقه و بعضی نقاط دیگر دنیا نظیر آمریکای لاتین را تا حد زیادی داراست و جلوگیری از آن منوط به این است که ایران نتواند یک الگوی کامل اعم از ایدئولوژی و سیاست و اقتصاد ارائه دهد و در این راستا باید با فشار تحریم های گوناگون از موفقیت های ایران جلوگیری شود و با ناتوانی ایران در ساخت و ارائه یک الگوی اقتصادی مناسب به دنیا نشان دهند که این کشور نمی تواند الگوی مناسبی برای پیروی و اسوه بودن نیست. و هم چنین از آن جایی که وحدت ملی و استواری مردم در حمایت از نظام به عنوان یکی از مهم ترین عوامل موفقیت جمهوری اسلامی در 33 سال گذشته بوده است، فشارهای سنگین اقتصادی و روانی ناشی از تحریم ها می تواند باعث افزایش نارضایتی ها از نظام شده و در نتیجه در وهله اول موجب کند شدن مسیر پیشرفت ایران اسلامی و حتی با افزایش نارضایتی موجب انقلاب و ساقط شدن نظام از درون با از بین بردن پشتوانه مردمی شوند. اما برای بررسی این که آیا غربی ها در رسیدن به اهداف خودشان از تحریم ها موفق خواهند بود یا خیر باید میزان تاثیر این تحریم ها را بر اقتصاد ایران بررسی کرد. قطعا اگر کسی مدعی عدم تاثیر تحریم ها بر کشور باشد، اشتباهی بزرگ را مرتکب شده است. زیرا قطعا این تحریم ها برای کشور مضر هستند اما به هیچ وجه این تاثیرات آن گونه که غربی ها در پی آن بوده اند، نبوده و نخواهد بود. در حال حاضر کشورهای زیادی از اروپا نیستند که نفت خود را از ایران تامین کنند. مهم ترین وارد کنندگان نفت ایران در اروپا کشورهای یونان، ایتالیا و اسپانیا به شمار می روند که هرکدام تقریبا بین 13 تا 14 درصد نفت خود را از ایران خریداری می کنند. که این بدین معناست که کشورهای اروپایی نقش عمده ای در سبد فروش نفت کشور ما دارا نیستند که با تحریم آن ها ایران دیگر محلی برای فروش نفت خود نداشته باشد. این مساله آن وقت بیش از پیش اهمیت خود را از دست می دهد که موضع گیری سایر خریداران عمده نفت ایران را به یاد بیاوریم. چین که اگرچه 10درصد نفت خود را از ایران تامین می کند ولی به علت جمعیت و مصرف بالا همین 10 درصد میزان بالایی از صادرات کشور ما را به خود اختصاص می دهد رسما اعلام می کند که به هیچ عنوان موافق تحریم نفت ایران نیست و هرگز با آن همراه نخواهد شد و در اقدامی که به نوعی دهن کجی به تحریم ها قلمداد می شود، خواستار افزایش واردات خود از ایران شده است. معاون اول وزیر خارجه هند رسما بلافاصله پس از تصویب طرح تحریم نفت ایران در اتحادیه اروپا اعلام می کند که به تحریمهای جدید علیه ایران توجه نخواهیم کرد و هند به همکاریهای انرژی با ایران ادامه میدهد و به دنبال راه مطمئنی برای پرداخت هزینههای نفت به ایران است. یعنی به جای فکر کردن به تحریم ها به دنبال روش های مطمئن برای پرداخت هزینه نفت هایی است که از ایران خریداری خواهد کرد. ترکیه که 51 درصد نفت خود را از ایران خریداری می کند، به تازگی در دیدارهای دیپلماتیک از افزایش سطح مبادلات اقتصادی به 30 میلیارد دلار سخن می گوید که از هیچ کجای آن بوی همراهی برای تحریم نفت به مشام نمی رسد. آفریقای جنوبی که برای 25 درصد نفتش روی ذخایر ایران حساب کرده است، به جای همکاری در تحریم ها، جدیدا تقاضای افزایش خرید می دهد و قس علی هذا. تازه علی رغم همه این حرف ها اگر ایران هیچ مشتری هم برای نفت خود پیدا نکند و 18 درصد از نفت خود را که به اروپا می فرستاد انبار کند، در آن صورت کاهش عرضه و وجود تقاضا در بازار طلای سیاه قیمت این کالای استراتژیک را آن قدر بالا خواهد برد که ایران حتی با ذخیره آن 18 درصد، باز هم به میزان فروش سابق خود برسد. تحریم صادرات نفت ایران توسط اتحادیه اروپا بیش از آن که یک اقدام مخرب اقتصادی برای ایران باشد، یک اقدام سیاسی-تبلیغاتی سنگین از آن ها برای نشان دادن جدیت شان در دشمنی با ایران به شمار می رود و الا در جهان امروز دیگر این گونه نیست که تحریم یک کشور به معنای باد کردن کالاها در انبارهای آن کشور باشد. مخصوصا درباره نفت آن هم از سوی اروپا که تنها بخش کوچکی از نفت ایران را خریداری می کند. اثبات این مدعا گزارش اندیشکده 'چاتم هاوس' درباره تحریم نفتی ایران است که در آن بیان می کنند: از آنجا که بازار نفت جهانی بسیار پیچیده است و گزینههای بسیاری برای پنهان ساختن معاملات آن وجود دارد، تحریمهای نفتی هرگز موثر واقع نمیشوند و تاریخ مملو از اعمال تحریمهای نفتی ناموفق علیه کشورهای مختلف است. البته رسانه های غربی در این زمینه قطعا بیکار نمی نشینند و به عنوان ضلع دوم سیاست های جریان استکبار، بلافاصله پس از تصویب تحریم ها از آغاز بیچارگی اقتصاد ایران و نزدیک شدن آن به ورشکستگی صحبت می کنند و در راستای یکی از مهم ترین اهداف تحریم، یعنی افزایش نارضایتی در بین مردم، با تبلیغات گسترده، به تاثیرات شگفت انگیز تحریم نفت ایران بر زندگی مردم می پردازند تا با داستان پردازی های خود اگر به اهداف اقتصادی خود از تحریم نمی رسند، بتوانند هزینه ایستادگی بر ارزش ها را در ذهن مردم بالا ببرند تا بلکه مردم با نارضایتی فزاینده خود علی الخصوص در آستانه انتخابات مجلس نهم، مقدمات از بین رفتن نظام را حداقل با پشتیبانی نکردن فراهم کنند. اما برخلاف همه تبلیغاتی که آن ها خواهند کرد بیش ترین خسارت را از این تحریم ها، خود طرف های اروپایی خواهند برد. این حرف در بادی امر ممکن است شعارگونه به نظر بیاید ولی آن چنان عیان است که در خود خبر تصویب تحریم ها که رویترز مخابره کرده است نیز به چشم می خورد. در جلسات قبلی که برای تصمیم گیری درباره تحریم نفت ایران در اتحادیه اروپا برگزار شده بود، بسیاری از دولت های عضو از جمله یونان و اسپانیا و ایتالیا به عنوان مهم ترین واردکنندگان نفت ایران در اتحادیه اروپا که از قضا در حال و روز بسیار بدی هم از نظر اقتصادی قرار دارند با تحریم نفت ایران مخالفت کردند. علت آن ها هم این بود که به علت این که جایگزینی برای نفت ایران در کوتاه مدت وجود نخواهد داشت و این کشورها نیز در شرایطی نیستند که بتوانند چنین مساله ای را تحمل کنند، این مسئله موجب افزایش شدید قیمت نفت و نزدیک تر شدن این دولت ها به ورشکستگی اقتصادی خواهد بود. این مسائل موجب می شود تا در نهایت بزرگان اتحادیه اروپا که به هر قیمتی به دنبال تصویب تحریم ها بودند، زمان اجرای آن را 6 ماهی به تاخیر اندازند تا شاید واردکنندگان نفت ایران ظرف 6 ماه آینده بتوانند احتمالا جایگزینی برای تهیه نفت خود پیدا کنند. پس اروپایی ها شاید بیشتر از ما نگران تحریم نفت ایران باشند که مجبور می شوند تا 6 ماه تعویق را بپذیرند تا کم تر گریبانگیر مشکلات ناشی از آن شوند. از طرف دیگر درخواست های متعددی که بعضی کشورها و شرکت ها برای مستثنی شدن از تحریم واردات نفت ایران، نشان دهنده این است که آن ها چون بدلی برای ایران در فروش نفت برایشان متصور نیست، دست به دامن اربابان خود می شوند که آن ها را از این مجازات ایران معاف کنند. یعنی مجازات کننده درخواست می کند که اجازه بدهند مثلا مجرم را مجازات نکند. درخواست کره جنوبی از ایالات متحده برای مستثنی شدن از تحریم صادرات نفت ایران به کل دنیا و یا خبری که روزنامه وال استریت ژورنال مخابره کرد و در آن از معاف شدن شرکت «بریتیش پترولیوم BP» از تحریم ایران در پی درخواست انگلستان و اتحادیه اروپا (یعنی همان تحریم کنندگان اخیر نفت ایران) از آمریکا خبر داد. پس اگر پروپاگاندا و تبلیغات سنگین رسانه ای رسانه های جریان استکبار را کنار بگذاریم، چیز مهمی از عنوان پرطمطراق «تحریم صادرات نفت ایران» باقی نمی ماند و البته این نکته را باید در کنار اعلام آمادگی بعضی دولت های منطقه نظیر عربستان سعودی برای جبران کاستی هایی که در بازار به خاطر تحریم ایران ایجاد خواهد شد، مشاهده کرد. یعنی هر چند که این دولت ها برای خودشیرینی و البته تلاش برای تضعیف جایگاه منطقه ای ایران، اعلام می کنند حاضرند کاستی ها را جبران کنند، باز هم دنیا آن چنان به آن واکنش مثبتی نشان نمی دهد و باز هم به دنبال زمان برای پیدا کردن جایگزین می گردند و عده ای که از پیش می دانند جایگزینی نمی یابند، خواستار معافیت می شوند و در عمل ناکارآمد بودن این گونه جایگزین ها را به دنیا اثبات می کنند. اما جمهوری اسلامی ایران برای خنثی کردن این تحریم ها و تاثیراتی که خواه ناخواه بر کشورمان خواهد داشت، چه تدابیری باید اتخاذ کند؟ کشور ما در طول این 33 سال اخیر چه در زمان جنگ تحمیلی و چه پس از آن، آن قدر با انواع و اقسام تحریم ها روبرو بوده است که «تحریم صادرات نفت ایران» توسط اتحادیه اروپا برایمان تازگی نداشته باشد و در برابر آن دست پاچه نشویم. به خصوص این که تحریم نفت مسئله جدیدی نیست که ناگهان و به یکباره روی میز آید و آن چنان غریب باشد که راه حل برخورد با آن را ندانیم. وقتی که از همان ابتدا همواره چماق تهدید تحریم نفت بر سر این کشور حاکم بوده است، عقل سلیم اقتضا می کند که راه حل های مبارزه و مقابله با آن را نیز از همان ابتدا بررسی و آماده اجرا داشته باشیم و خوشبختانه دارای چنین آمادگی هستیم. اما نکته ای که شاید در ذیل این تحریم ها علی رغم توجه بسیار دشمنان، در داخل از آن کمی غفلت شده باشد، تاثیرات روانی حاصل از این تحریم هاست که جریان رسانه ای دستگاه استکبار وظیفه آن را بر دوش می کشد و با انواع تحلیل ها و شاهدمثال های خود تلاش می کند تا نشان دهد که تا این حد ایستادگی بر آرمان ها به هیچ وجه مطابق با منافع مردم نیست و مسئولین در این زمینه به خواسته های مردم توجهی نمی کنند و هزینه این ایستادگی ها بسیار بیشتر از منافعی است که از آن ها به دست می آید و از این دست شبهه ها که قطعا نیازمند پاسخ هایی دقیق، هوشمندانه و از جنس رسانه است. در این راستا وظیفه صدا و سیما در درجه اول و مطبوعات و رسانه های مجازی در درجه بعد این است که با تهیه برنامه های مختلف این نوع تبلیغات را خنثی کنند و با نشان دادن میزان تاثیر تحریم ها و نیازمندی آن ها به نفت کشور ما و هم چنین تبیین آرمان هایی که به خاطر آن ها با این دشمنی ها روبرو هستیم (به خصوص در آستانه دهه فجر) می توان این تلاش دشمنان را نیز هم چون همه نقشه های 33 سال اخیر نقش بر آب کنیم. جمهوری اسلامی ایران قطعا در پاسخ به این اقدام دشمنان این ملت نیز ساکت نخواهد نشست. اگر غربی ها این گونه تا این سطح از عداوت پیش می روند، قطعا باید خودشان را برای پاسخ ملت ایران آماده کنند و خودشان نیز آگاه اند که ایران ابزارهایی برای پاسخ گویی دارد و از آن ها استفاده هم خواهد کرد. اگر آن ها تصویب می کنند که 6 ماه دیگر نفت ایران را تحریم کنند، ایران نیز می تواند قبل از پایان 6 ماه با عدم فروش نفت به این کشورها و فروش به سایر متقاضیان، هم اقدامی متقابل انجام دهد و هم با این کار خود موجب افزایش قیمت نفت گردد که باز هم به نفع کشورهای تولید کننده نفت هم چون ایران و به ضرر کشورهای واردکننده هم چون اغلب کشورهای اروپایی گردد و یا با بستن تنگه هرمز همه کشورهای اروپایی را نه تنها از داشتن نفت ایران بلکه کلا از داشتن نفت با این قیمت های ارزان محروم کند تا با رشد چند برابری قیمت نفت ببینیم آیا باز هم این اقتصادهای در شرف سقوط اروپایی از لبه پرتگاه نجات می یابند؟ ابزارهای در اختیار جمهوری اسلامی هم کم نیست و خود آن ها قطعا بیشتر به این ابزارها واقفند. تحریم های جدید و سنگین تر دشمنان، در ذات خود دارای پیام «قدرتمندی ایران» است. ایران آن چنان در این سال ها حرکت کرده و پیشرفت نموده و بر تحریم های دشمنان فائق آمده است که دشمنان این نظام را مجبور کند تا وقتی سلاح های قبلی خود را در برابر این نظام مقدس ناکافی می بینند، دست به اقدامات جدیدی بزنند. تحریم نفت ایران همیشه یکی از آخرین سلاح های دشمنان در برابر این ملت به شمار می رفته است. عملی کردن این تهدید نشان می دهد که آن ها از همه چیز مستاصل شده اند و دیگر آخرین تیرهای چله خود را به کمان می سپارند ولی غافل از این که تیر آخر آنان نیز لاجرم به سنگ خواهد خورد. ان شاءالله. همیشه در کلاس های حقوق، وقتی بحث مصونیت های قضایی پیش می آید، از مصونیت دیپلمات ها و کارمندان خارجی در کشور بیگانه و هم چنین مصونیت نسبی بعضی از مسئولین نظیر نمایندگان مجلس (آن هم فقط در حیطه کار نمایندگی!) یا قضات سخن گفته می شود ولی کم کم داشت باورمان می شد که بر اساس رویه قضایی! باید این مطلب در قوانین اصلاح شود و اگر چه کلی بودن قانون یکی از ویژگی های ذاتی آن است ولی این بار به دلیل مصالح موکده نظام!!! می بایست قانونی به صورت موردی و موضوعی وضع شود و در آن «مصونیت یکی از خاندان های جلیله» به عنوان مصونیتی تام و تمام، حتی مثلا بیشتر از مصونیت دیپلماتیک مورد اشاره و تصریح قرار گیرد. اما حکم امروز شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران رویه قضایی را دچار تردید کرد و مانع شکل گیری چنین قانونی در آینده نزدیک شد. دختر کوچک رئیس آن خاندان جلیله، امروز با حکم این شعبه به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام به 6 ماه حبس و 5 سال محرومیت از فعالیت های سیاسی، مطبوعاتی و فرهنگی محکوم شد. قبول دارم که باور چنین حکمی از دستگاه شریف قضایی درباره این اشخاص جلیل القدر اندکی که نه، خیلی سخت بود و بنده هنوز به شخصه نمی توانم تصور کنم که قاضی این شعبه چه دل قرصی داشته است و اصلا برایم قابل تصور نیست که بعضی ها هم گذرشان به زندان بیفتد! (البته اگر دادگاه تجدید نظر بگذارد!) اما این حکم به غیر از همه این حرف ها یک پیام بسیار مهم دیگر هم داشت. اگر این شخصیت جلیله القدر معلوم الحال به خاطر یک مصاحبه با یک سایت معلوم الحال تر! کاملا به حق و به صورت عادلانه مستوجب چنین حکمی است، دیگر خود شما که احتمالا حقوق هم نخوانده باشید، لطفا محاسبه کنید میزان مجازات ساندویچ خوردن در خیابان آزادی آن هم در روز 25 خرداد 88 و خطابه نمودن در وصف ساندویچ در جمع تظاهرکنندگان را و یا تعیین کنید میزان مجازات خریدن لباس را در خیابان هفتم تیر آن هم در روز 25 بهمن 89. ولی خواهشا اجازه دهیم مجازات صحبت های این شخص را در مورد بالاترین مقامات مملکت و توهین های علنی به این مقامات را که هر کدام از این اقدامات به صورت جداگانه دارای عناوین مجرمانه هستند خود قضات محترم تعیین کنند. حکم امروز شعبه 15 اگر چه رسیدگی هر چند دیرهنگام و با تعلل بسیار به یکی از جرایم این متهم بوده است که نسبت به سایر جرایم او تقریبا محلی از اعراب ندارد ولی این قضیه خود فتح بابی است برای شکستن تابوی مصونیتی که این خانواده با تشخیص مصالح! برای رسیدگی به جرایمشان فرض کرده اند. تابویی که هنوز تا شکستن راه زیادی دارد و حکم دادگاه برای یکی از اقدامات یکی از اعضای این خاندان، به مثابه ترک کوچکی بر شیشه عمر این تابو به چشم می آید. ترک کوچکی که امیدمان را برای شکستن نزدیک این تابو بسیار افزایش داد. البته اگر بگذارند... حالم از حقوق بشر به هم می خورد. این احساس را به صورت شدید مدت هاست که پیدا کرده ام، اما از دیروز که خبرش را شنیده ام، این تنفر به اوج رسیده است تا جایی که مجبور شوم با این گونه کلمات ابرازش کنم. این یک حس قلبی است و اصلا نمی خواهم با تعصبات سیاسی و ... به مسئله نگاه کنم. حقوق بشری که هر وقت دل بعضی ها! بخواهد به خطر می افتد، جز تنفر حسی را بر نمی انگیزد. حقوق بشری که در آن به خاطر شهادت مظلومانه "ساجده فیصل" 5 روزه، آب از آب تکان نمی خورد، لیاقتش جز تنفر نیست. ففط کافی است فقط یک بار یک عکس از این دختر معصوم ببینید و چند ثانیه ای بشنوید آن را چه که با او کرده اند - و البته شاید بهتر باشد بگوییم آن چه را که با دل مادرش کرده اند – تا وجدان هر با وجدانی را آزار دهد. اما حقوق بشری که با شهادت ساجده نقض نمی شود، به نظر شما هر چه درباره اش گفته شود، سزایش نیست؟ *** هر چه بیشتر فکر می کنم، می بینم شاید حق با طرفداران حقوق بشر باشد. خودشان دارند می گویند: human right یا همان حقوق بشر ...
برچسبها: خلیج فارس, امارات متحده عربی, جزیره ابوموسی, انتخابات ریاست جمهوری88, شیخ مهدی کروبی
همه این ها باعث می شود که شرایط داخلی هم اهمیت بسیاری پیدا کند. سیدنا القائد نام سال را در جهت پیشرفت های اقتصادی کشور انتخاب می کنند و تقریبا در بیشتر سخنرانی ها از وحدت میان مردم و میان مسئولین سخن می رانند. مردم نیز در 22بهمن و 12اسفند سنگ تمام گذاشتند در لبیک گویی و تنها می ماند نتیجه امتحان مسئولین که ...
مجلسی ها هم در همان روزهای نیمه تعطیل پایان سال صحبت از استیضاح وزیر به خاطر این انتصاب می کنند و پاسخ محکمی به اقدام رییس جمهور می دهند. ( 1- 1 )
احمدی نژاد از تعطیلات نوروز استفاده می کند و دستور مقدماتی شروع فاز دوم هدفمندی یارانه ها را صادر می کند. ( 2-1 دولت جلو افتاد )
مجلس بلافاصله پس از پایان تعطیلات استیضاح را اعلام وصول می کند و با تمام قوای خود اعلام می کند که اقدام دولت غیرقانونی است و به هیچ وجه حق چنین کاری ندارد ( 2- 2 )
مجلس در یک پاتک سنگین تر برای اولین بار در تاریخ تصویب بودجه، کلیات بودجه را در کمیسیون تلفیق رد می کند؛ آن هم در کمیسیونی که از 54 عضو فقط نزدیک 30 نفر افتخار دادند که در جلسه ای به این اهمیت حضور پیدا کنند و مابقی هم البته دلیل موجهی داشتند؛ تبلیغات دور دوم انتخابات. ( 3- 2 به نفع مجلس )
دولت اعلام می کند که استعفای مرتضوی به هیچ عنوان از سوی رییس جمهور و وزیر مربوطه پذیرفته نشده است و حرف هایی چون حکمیت و ... هم هیچ تاثیری نخواهد داشت. یعنی به عبارتی برای دولت اصلا این نظر مجلس اهمیتی ندارد. ( 3- 3)
دولت به صورت غیر رسمی اعلام می کند که قصد دارد همه لوایح خود را از این مجلس پس بگیرد و با روی کار آمدن مجلس نهم دوباره به مجلس بیاورد، اگر چه این موضوع هیچ گاه رسما اعلام نشده است، اما مجلسی ها را مجبور می کند تا لوایح مهمی چون قانون تجارت را به سرعت تصویب کنند. ( 4- 3 به نفع دولت )
فکر می کنم اگر دنیا را هم آب ببرد، باز علی مطهری به فکر سوال از رییس جمهور باشد. مجلسی ها طرح اصلاح نحوه سوال از رییس جمهور را با دو فوریت به صحن علنی می آورند. آیا این نمایندگان پس از حداقل 4 سال نمایندگی نمی دانند که طرح دو فوریت فقط در مواردی است که موضوع به صورت فوری برای مسائل کشور دارای اهمیت خاص باشد؟ آیا از نظر امثال علی مطهری اصلاح آیین نامه مجلس درباره نحوه سوال از رییس جمهور این گونه است؟ یک بار دو فوریت را به رای می گذارند، که رای نمی آورد. یک بار کلیتش را به رای می گذارند که به زور رای می آورد. بعد به سرعت وارد جزییات می شوند و جالب این جاست که جلسه علنی روز چهارشنبه فقط به بررسی یک ماده از دو ماده مربوطه می گذرد و سایر دستور کارها امکان طرح پیدا نمی کنند و این گونه ساعت ها وقت مجلس گرفته می شود؛ اما برای چه؟ شاید برای این که بازی بشود. (4- 4)
برچسبها: دولت, مجلس, اختلافات قوا, سوال از رییس جمهور, علی مطهری
بزرگ تر که شدم و کمی در دنیای سیاست سرک کشیدم، وقتی از نگاه یک نوجوان و جوان به این عرصه بزرگ نگاه می کردم و بازی بازیگرانش را پیگیری می کردم، بعضی وقت ها به هیچ وجه نمی توانستم درک کنم که بعضی عملکردهای هاشمی چگونه با سیاستمداری او جور در می آید؟ این بدین معنا نبود که چرا هاشمی آن گونه که منِ جوان دوست دارم عمل نکرده است ـ که البته نمی کرد ـ، بلکه اصلا نمی توانستم بفهمم براساس چه منطقی ...
برچسبها: سیدنا القائد, امام خمینی, هاشمی رفسنجانی, آمریکا, مذاکره با آمریکا
برچسبها: جشنواره فیلم فجر, روزهای زندگی, سینمای دفاع مقدس, سینما انقلاب
برچسبها: جشنواره فیلم فجر, قلاده های طلا, سینمای سیاسی, سینما انقلاب
برچسبها: جشنواره فیلم فجر, سلام بر فرشتکان, سینمای دینی, سینمای کودک, سینما انقلاب
اگر در امسال که قرار بر جهاد اقتصادی است همین یک کار آغاز شود -که اگر چه چندسالی زمان می برد- احتمالا بتواند تلافی همه آن چیزی را که از جهاد اقتصادی به ذهن متبادر می شد و اما متاسفانه آن چنان موفقیتی حاصل نشد، در بیاورد. ما ایرانی ها نشان داده ایم تا سختی بالای سرمان نباشد دست به اقدامات بزرگ نمی زنیم. تحریم صادرات نفت ایران به اروپا اگر چه سختی بسیار بزرگی در عمل برای اقتصاد ما نیست ولی می تواند موتور محرکه قوی باشد که با به صدا درآوردن زنگ سختی ها، بسیاری را از خواب غفلت بیدار کند؛ خواب غفلتی که چاه های عظیم نفت وظیفه خواندن لالایی اش را سال هاست که به عهده گرفته اند.
طبیعی است که الان مثل همیشه ندای حقوق بشر بعضی ها بلند شود که ببینید نقض حقوق بشر تا کجا که یک فعال فرهنگی!!! در جمهوری اسلامی محکوم به اعدام می شود و موج جدید محکومیت ها و ... . اما اگر اندک فکری می کردند می فهمیدند که اگر با نگاه حقوق بشری هم به قضیه نگاه کنیم، آن خانواده هایی که فقط به خاطر سایت های این آقا و مطالب مستهجنش به تباهی کشیده شده اند هم بشرند و حقوقی دارند. توهین به مقدس ترین مقدسات هفتاد میلیون ایرانی هم که جای خود دارد.
این چند خط من باب تشکری بود از سربازان گمنامی که توانستند این جانی را دستگیر کنند و به مجازاتش برسانند.
برچسبها: کوتاه نوشته ها, تحریم نفت, جهاد اقتصادی, حقوق بشر, تبلیغات انتخابات
برچسبها: تحریم نفت, صادرات نفت, اتحادیه اروپا, انرژی هسته ای, تنگه هرمز
حقوق بشری که فقط وقتی که بخواهی یک متجاوز به عنف را به دار مجازات بیآویزی، دنیا را دچار وجدان درد! می کند؛ حقوق بشری که فقط وقتی یک قاتل و سارق مسلح اعدام می شود، BBC را نگران خود می کند؛ حقوق بشری که فقط وقتی قاتل قویترین مرد ایران را قصاص می کنند، دل دبیرکل سازمان ملل را به درد می آورد و نگران می کند؛ حقوق بشری که با شنیدن خبر آن چه با "ساجده ها" می کنند، حتی اندکی آب هم در دلش تکان نمی خورد؛ حقوق بشری که وقتی خبر کشته شدن بی دلیل 24 نفر از شهروندان عراقی را به دست نظامیان آمریکایی که برای تفریح، بیرون رفته بودند را می شنود، آن قدر سرش شلوغ است که وقت فکر کردن به این مسائل سخیف و بی ارزش را ندارد؛ حقوق بشری که وقت خود را برای حتی محکوم کردن به خاک و خون کشیدن مراسم های عروسی افغان ها توسط هواپیماهای آمریکایی حرام نمی کند؛ حقوق بشری که ندا آقاسلطان آن قدر وقتش را گرفته است که تا چند سال، از غصه دیگر نمی تواند شکنجه وقیحانه آیات القرمزی ها را ببیند؛ حقوق بشری که 55 روز در جنگ های غزه و لبنان به خواب خرگوشی می رود ولی با موشک های دست ساز حماس که در پاسخ به آن همه جنایت به شهرک های بشر حقیقی! یعنی صهیونیست ها می خورد، بیدار می شود؛ حقوق بشری که صبرا و شتیلا و قانا در مختصاتش جایی ندارد؛ حقوق بشری که از دروازه های ابوغریب نمی تواند وارد شود تا باافتخار عکس یادگاری انداختن سربازان آمریکایی با زندانیان برهنه شده در زیر شکنجه را ببیند؛ حقوق بشری که ... حال شما را به هم نمی زند؟ آیا واقعا هر ناسزایی که به آن گفته می شود را نباید سزا دانست؟ مدت ها بود که چنین حسی داشتم، اما از دیروز که خبر شهادتش را شنیدم ...
حتما "ساجده" ها در فرهنگ لغت آن ها، نه "human" محسوب می شوند و نه "بشر". اگر این گونه است باز هم واقعا حالم از حقوق بشر به هم می خورد.
Design By : Night Melody


